سه شنبه, 31 مرداد 1396 ساعت:13:57:42 - تعداد بازدید: 680

تأثير بحران اوكراين بر روابط روسيه و امريكا

شعيب بهمن *

چکیده

روابط روسيه و امريکا در سال‏هاي اخير با فراز و فرود بسیار همراه بوده و مسائلي مانند حفظ و گسترش نفوذ در مناطق پيراموني روسيه، ژئوپلیتيک خطوط انتقال انرژي، استقرار سامانه دفاع موشکي امريکا و ناتو در شرق اروپا، مسئله هسته‏اي ايران و کره شمالي و هم‏چنين تحولات خاورميانه و شمال افريقا تأثير فراوانی بر اين روابط داشته ‏است. در اين بين مي‏توان بحران اوکراين را نقطه عطفي در تحول روابط روسيه و امريکا دانست که بيانگر اوج اختلافات و رقابت‏هاي ژئوپليتيک دو طرف است. با توجه به آنکه ماهيت بين‏المللي بحران اوکراين پيامدهاي عميقي بر روابط بين‏الملل خواهد داشت، مقاله پیش رو درصدد پاسخگويي به اين سؤال اساسي است که «بحران اوکراين چه تأثيري بر روابط روسيه و امريکا داشته است؟».

 

واژگان کليدي

بحران اوکراين، رقابت ژئوپليتيک، همکاري تاکتيکي، منازعه محدود و جنگ سرد جديد

مقدمه

روابط روسيه و امريکا در طول تاريخ با فراز و فرود بسیار همراه بوده است. از اتحاد در جنگ جهاني دوم تا تخاصم و رقابت در دوران جنگ سرد، بخش‏هايی مهم از تاريخ روابط دو کشور هستند. طي سال‏هاي پس از فروپاشي شوروي نيز روابط مسکو و واشنگتن پيچيدگي‏هاي خاصی داشته است. خوش‏بيني روس‏ها به رابطه با غرب، به ويژه امريکا در دوران يلتسين، به تدريج جاي خود را به ديدگاه سنتي رقابت و تضاد داد. اين ديدگاه که با روي کار آمدن ولادیمير پوتين در روسيه و رخداد 11 سپتامبر 2001 تقويت شد، روابط دو کشور را وارد مرحله‏ای نوين کرد؛ به نحوي که در سال‏هاي بعد، مسائلي نظير حفظ و گسترش نفوذ در مناطق پيراموني روسيه، ژئوپلیتيک خطوط انتقال انرژي، استقرار سامانه دفاع موشکي امريکا و ناتو در شرق اروپا، مسئله هسته‏اي ايران و کره شمالي و هم‏چنين تحولات خاورميانه و شمال افريقا به چالش‏هاي اساسي در روابط روسیه و امریکا تبدیل شد.

در اين بين بحران اوکراين نقطه عطفي در تحول روابط روسيه و امريکا و بيانگر اوج اختلافات و رقابت‏هاي ژئوپليتيک دو طرف است. با توجه به آنکه اوکراين در سال 2004 نيز شاهد تحولاتی عميق موسوم به «انقلاب نارنجي» بود که با حمايت مستقيم غرب، به ويژه امريکا صورت گرفت، به نظر مي‌رسد رويدادهاي يک سال گذشته اين کشور که مجدداً به برکناري رئيس‏جمهور روس‏گرا و جايگزيني او با رئيس‏جمهوري غرب‏گرا انجاميد، تأثيرات عميقي بر روابط روسيه و امريکا داشته باشد. در واقع دخالت مستقيم قدرت‏هايي مانند امريکا، روسيه و اتحاديه اروپا علاوه بر آنکه به بحران اوکراين ماهيتي بين‏المللي بخشيده، موجب افزايش تنش‏ها ميان مسکو و واشنگتن شده است. با توجه به آنکه ماهيت بين‏المللي بحران اوکراين پيامدهاي عميقي بر روابط بين‏الملل خواهد داشت، این مقاله درصدد پاسخگويي به اين سؤال اساسي است که «بحران اوکراين چه تأثيري بر روابط روسيه و امريکا داشته است؟».

بر اين اساس فرضيه اصلي بحث چنين تبيين شده است که «بحران اوکراين باعث تشديد رقابت‏هاي ژئوپلیتيک ميان روسيه و امريکا شده و روابط دو کشور را در قالب همكاري تاكتيكي و منازعات محدود تعريف کرده است». به منظور تبيين بهتر فرضيه، در ادامه بحث، نخست دوره‏هاي مختلف در روابط روسيه و امريکا بررسی می‏شود. پس از آن به اوکراين به عنوان نقطه اوج تنش‏هاي روسيه و امريکا پرداخته می‏شود. هم‏چنين پيامدهاي رويارويي روسيه و امريکا در اوکراين بررسی و تأثير بحران اوکراين بر چشم‏انداز تعاملات آتي روسيه و امريكا به بحث گذاشته می‏شود.

 

دوره‏هاي مختلف در روابط روسيه و امريکا

اتحاد جماهير شوروي و ايالات متحده امريکا که قريب نيم‏قرن بنا بر سرشت و ساختار دو قطبي قدرت در دوران جنگ سرد به رقابت ايدئولوژيک با يکديگر پرداخته بودند، پس از فروپاشي اتحاد کمونيستي، دور جديدي از روابط را آغاز کردند. اين روابط در شرايطي آغاز شد که ايالات متحده امريکا به عنوان تنها ابرقدرت جهاني و فدراسيون روسيه به عنوان بزرگ‏ترين وارث اتحاد کمونيستي که با اضمحلال قدرت سياسي ـ اقتصادي از يک سو و مشکلات گوناگون اجتماعي و هويتي از سوي ديگر مواجه شده بود، روبه‏روي يکديگر قرار گرفتند. اگرچه مناسبات دو کشور طي سال‏هاي اخير همواره با فراز و نشيب‏هاي گوناگوني مواجه بوده است، مي‏‏توان اين روابط را به چهار دوره کلي تقسيم کرد:

 

 

1. تلاش يکجانبه براي ادغام

در اين دوره که با فروپاشي شوروي و شکل‏گيري روسيه نوين آغاز شد، رقابت ايدئولوژيکي ميان طرفين از بين رفت. به همين دليل در آغاز، سياست‌هاي امنيتي و دکترين‌هاي نظامي امريکا که بر پايه ضديت و مهار کمونسيم طراحي شده بودند، دچار ابهامات راهبردي شد. با اين حال ايالات متحده با توجه به ساختار تك‏قطبي جديد، هم‏چنان سعي در نمايش تفوق و برتري خود بر روسيه داشت. البته ايالات متحده به عنوان تنها ابرقدرت از يک سو سعي مي‏کرد حوزه نفوذ خود را در همه مناطق جهان گسترش دهد و از سوي ديگر در سياست‏هايش در قبال روسيه نوعي نرمش به خرج داد. اين امر که ناشي از مخاطرات احتمالي قدرت‏يابي مجدد ناسيوناليسم توسعه‏طلبِ روس و کمونيست‏هاي باقي‏مانده از زمان اتحاد جماهير شوروي بود، به دنبال ارائه نظم نوين جهاني از سوي بوش شکل گرفت. پس از آن نيز سياست دولت کلينتون در قبال روسيه، عنوان «شريک استراتژيک» يافت و کاخ سفيد درصدد کاهش حساسيت نسبت به مسکو برآمد.

در اين دوره به‏رغم آنکه مسکو مخالفت خود را با گسترش ناتو به سمت شرق، بسط نفوذ اقتصادي و سياسي امريكا در قفقاز و آسياي مرکزي، کنترل غرب بر منابع انرژي کشورهاي اين حوزه و حذف روسيه از مسيرهاي انتقال انرژي از منطقه به دنياي خارج ابراز مي‏کرد، با توجه به الزامات منطقه‏اي و جهاني، به برخي از اين موارد تن داد؛ به نحوي که به عضويت برنامه مشارکت براي صلح ناتو درآمد، در حالي که ماهيت وجودي پيمان ناتو از ضديت با شوروي نشئت مي‏گرفت. علاوه بر اين، روند انقباضي اقتصاد روسيه سبب شد که اين کشور براي ادامه حيات اقتصادي به کمک‌هاي ايالات‌ متحده و ساير کشور‌هاي غربي و نهادهاي مالي و پولي بين‌المللي مانند صندوق بين‌المللي پول و بانک جهاني که کنترل آنها در دست امريكا بود، وابسته شود. اگرچه اين وابستگي هيچ‏گاه کرملين را در صف حاميان امريکا و سياست‏هاي آن قرار نداد، موجب شکل‏گيري نوعي سياست محافظه‏کارانه از سوي کرملين شد. به همين علت مي‏توان دوران زمامداري يلتسين به ويژه نيمه اول دهه 1990 را دوران تلاش يکجانبه روسيه براي ادغام در غرب دانست که با شکست کامل مواجه شد.

 

2. دوران سياست‏هاي مستقل

قدرت‏يابي ولاديمير پوتين و حادثه 11 سپتامبر دو عنصر مهمي بودند که روابط ايالات متحده امريکا و فدراسيون روسيه را وارد مرحله‏اي جديد کردند. پوتين که با مديريت خود، شرايط نامساعد روسيه را تا حد زيادي به مطلوبيت رسانده بود، از يک سو جهت‏گيري‏هاي همکاري‏جويانه‏اي در زمينه مبارزه با تروريسم نشان داد و از سوي ديگر به قدرت‏نمايي داخل روسيه پرداخت. در اين بين رخداد 11 سپتامبر که با اولويت يافتن مسائلي از قبيل تروريسم بين‏المللي نزد ايالات متحده به تشكيل ائتلافي موسوم به «ضدتروريسم» انجاميد، عاملي سودبخش براي روسيه در پيشبرد سياست‏هاي کرملين بود. مبارزه با تروريسم که جورج بوش آن را بر مبناي جنگ پيشگيرانه اعلام کرد، از سوي پوتين در نخستين سخنراني پس از ۱۱ سپتامبر وی به مبارزه با دشمنان «جهان متمدن» تعبير شد تا بدين ترتيب روسيه نيز به صف مبارزان با تروريسم بين‏المللي بپيوندد.

روسيه که به دليل آسيب‌پذيري در مقابل تروريسم و راديکاليسم اسلامي در قفقاز شمالي و هم‏چنين ضعف‏هاي اقتصادي و نيازمندي به سرمايه‌گذاري خارجي به دنبال ايجاد روابطي مناسب‏تر با غرب بود، پس از 11 سپتامبر از فرصت به‏وجودآمده نهايت استفاده را برد؛ زيرا اين رويداد در وهله اول امکان تداخل بيشتر و ايفاي نقش گسترده‏تر در جامعه جهاني را به روسیه مي‏داد و در وهله بعد امکان سرکوب ناراضيان داخلي به ويژه جدايي‏طلبان چچني را به واسطه مبارزه با تروريسم و با استفاده از نظريه جنگ پيشگيرانه فراهم مي‏کرد.

بر اين مبنا روسيه با بلوکه کردن دارايي‌هاي مالي تروريست‌ها و گروه‏هاي تروريستي و هم‏چنين تبادل اطلاعات، همکاري خود را در جنگ با تروريسم نه تنها در زمينه پيشبرد چنين سياستي فراهم کرد، بلکه به همکاري‌اي تن داد که طي آن نيروهاي امريکايي در حمله به افغانستان در جمهوري‌هاي پيشين اتحاد شوروي (حياط خلوت روسيه) مستقر شدند. هم‏چنين روسيه از شرايط به‏وجودآمده نهايت استفاده را كرد و در حالي که به بهانه مبارزه با تروريسم دست به حملات پيشگيرانه عليه شورشيان چچني زد و موفق به مهار آنها شد، از سرزنش‏هاي دهه 1990 اروپايي‏ها و امريکايي‏ها مصون ماند. با اين حال هنگامي که امريکا به طرح ايده حمله به عراق بر مبناي مبارزه با تروريسم و ايجاد جهاني عاري از تسليحات کشتار جمعي پرداخت، روسيه نيز همراه عمده كشورهاي اروپايي، استقبال چنداني از اين طرح  نکرد و حتي ولاديمير پوتين با اعلام همسويي كامل سياست‏هاي كشورش با آلمان و فرانسه، اين پيام را به امريكا داد كه بزرگ‏ترين قدرت نظامي غيرعضو ناتو نيز مخالف جنگ با عراق است.

در اين دوره، روسيه در قامت يک بازيگر مستقل بين‌المللي، به عنوان کشوري با قدرت برتر هسته‏اي شناخته مي‏شد که نقش مهمي در تحولات جهاني به ويژه مناطق خاورميانه، آسياي مرکزي و قفقاز ايفا مي‏کرد. از اين رو کرملين تلاش کرد ضمن گسترش روابط با اتحاديه اروپا و امريکا و ايفاي نقش مؤثرتر در معادلات جهاني، هم‏چنان از نظر استراتژيکي مستقل از آنها باشد. در واقع روسيه از يک سو به دليل مشکلات اقتصادي مجبور به تعامل مداراگونه با غرب بود و از سوي ديگر خواستار تعديل يکجانبه‏گرايي ايالات متحده شد و در اين راه توانست از همراهي کامل با واشنگتن در مسائل گوناگون سر باز زند و براي تثبيت هژموني واشنگتن در سطوح منطقه‏اي و جهاني مانع‏تراشي کند. مخالفت روسيه با حمله يکجانبه امريکا به عراق و همکاري‏هاي تسليحاتي و هسته‏اي با ايران را مي‏توان از نمونه‏هاي مهم اتخاذ سياست‏هاي چالش‏انگيز کرملين در قبال کاخ سفيد به شمار آورد.

 

3. دوران خوش‏بيني به روابط

روابط روسيه و امريکا با روي کار آمدن باراک اوباما وارد مرحله‏اي جديد شد که در آن صحبت از شروع مجدد روابط به ميان آمد. در آن زمان کاخ سفيد اميدوار بود که ازسرگيري روابط با روسيه دست‏‏کم سه پيامد مثبت براي امريکا داشته باشد:

نخست، پيمان کاهش تسليحات موسوم به «استارت جديد» به امضاي طرفين برسد.

دوم، مسکو در تحريم ايران به همکاري با امريکا بپردازد.

سوم، عبور کالاهاي نظامي امريکا از قلمرو روسيه به افغانستان تسهيل شود.

بر اين اساس به‏رغم آنکه در آغاز امريکا به اهداف خود دست يافت، به مرور زمان روس‏ها از همين اهداف امريکا به عنوان اهرمي براي اعمال فشار به دولت اوباما استفاده کردند؛ به نحوي که پس از مدتي، سطح روابط دو طرف کاهش يافت و به دوران قبل از شروع مجدد بازگشت. البته در اين بين سران دو کشور هم‏چنان سعي مي‏کردند روابط خود را بدون تنش و در سطحي عالي جلوه دهند. برای نمونه باراک اوباما، رئيس‏جمهور امريکا، اعلام کرد که در روابط روسيه و امريکا پيشرفت‏‏هاي زيادي حاصل شده است. وي توسعه روابط دو کشور را مرهون برنامه‏هاي اقتصادي می‏دانست و معتقد بود روسيه از پتانسيل بسيار خوبي در حوزه منابع طبيعي و معادن نظير نفت و گاز برخوردار است. به اعتقاد اوباما اگر دو کشور به عنوان شرکاي نزديک، همکاري داشته باشند، مي‏توانند تجارت خود را نيز توسعه دهند (صداي روسيه، 3/8/2011). از سوي ديگر دميتري مدوديف، رئيس‏جمهور روسيه، از نقش امريکا در الحاق روسيه به سازمان تجارت جهاني (WTO) ابراز رضايت مي‏کرد (خبرگزاري ريانووستي، 12/5/1390).

اگرچه سران دو کشور ابراز خشنودي و تمايل به تقويت روابط خود مي‏کردند، واقعيت چيزي فراتر از تعارف‏هاي ديپلماتيک بود و روابط روسيه و امريکا آن‏گونه که باراک اوباما انتظار داشت، رو به بهبود نرفت. در نهايت روند ازسرگيري روابط که با روي کار آمدن اوباما در کاخ سفيد آغاز شده بود، به دست فراموشي سپرده شد.

 

4. دوران تنش‏هاي فزاينده

انتخابات رياست‏جمهوري روسيه و روي کار آمدن مجدد پوتين به عنوان رئيس‏جمهور، نقطه آغاز تنش‏هاي لفظي ميان روسيه و امريکا بود که با رويکرد متفاوت دو کشور در خصوص مسائل مختلف دوجانبه و جهاني، ابعاد پيچيده‏تري يافت و مسکو و واشنگتن را وارد دوران تنش‏هاي فزاينده کرد. علت اصلي اين تنش‏ها را مي‏توان مسائل زير دانست:

نخست آنکه انتخابات رياست‏جمهوري روسيه که به پیروزي پوتين و نارضايتي مخالفان وي انجامید، به عاملي براي مداخله امريکا در روسيه تبدیل شد. به اين ترتيب امريکا که همواه روسيه را به خلف وعده در مورد اصلاحات دموکراتيک متهم مي‏کرد و طي سال‏هاي گذشته نشان داده بود تمايل زيادي براي استفاده از حربه دموکراسي و حقوق بشر برای دخالت در امور داخلي روسيه دارد، هم در جريان انتخابات دوماي سال 2011 و هم انتخابات رياست‏جمهوري سال 2012 روسيه به دخالت پرداخت. بر اين اساس در حالي که هزاران نفر در اعتراض به نتيجه انتخابات مجلس و نامزدي مجدد پوتين در انتخابات رياست‏جمهوري روانه خيابان‏هاي مسکو و سن پترزبوگ شده بودند، ايالات متحده از فرصت انتخابات و اين اعتراضات برای دخالت خارجي در اين کشور استفاده کرد. همين امر موجب شد که ولاديمير پوتين ايالات متحده را متهم کند که به اعتراضات دامن مي‌زند.

دوم آنکه موضوع استقرار سامانه دفاع موشکي به روابط دو طرف لطمه‌اي جدي زد و به چالشي لاينحل با تنش‏هاي لفظي و تهديدهاي متقابل منجر شد؛ چنان‏که روسيه هشدار داد که امريکا و ناتو با استقرار سپر پدافند موشکي در اروپا موجب به راه افتادن مسابقه تسليحاتي جديد مي‏شوند. روس‏ها به قدري اين موضوع را حياتي مي‏دانستند که بارها اقدامات امريکا و ناتو را در اين خصوص به جنگ سرد جديد تعبير کردند و از اقدامات مشابه سخن گفتند که البته برخي از آنها همانند نصب موشک‏هاي دوربرد در کالينينگراد اجرايي شدند. به اين ترتيب توافق نكردن دو طرف درباره سپرهاي موشکي به مسئله‏اي بسيار جدي تبدیل شد که همکاري‏هاي امنيتي و راهبردي دو کشور را تا حد زيادي مختل کرد.

وجود چنین مشکلات و چالش‏هایي در روابط روسيه و امريکا موجب افزایش اختلاف نظر ميان طرفين و در مواردي همکاري كردن در مسائل مهم بين‏المللي شد. برای مثال، به‏رغم آنکه همکاري متقابل مسکو‏ـ واشنگتن در زمينه مسائل افغانستان و کره شمالي بسيار مهم بود، جغرافياي اين همکاري چندان توسعه يافته نبود و تنها شامل موارد معدودي مي‏شد. در اين بين وقوع تحولات انقلابي در برخي کشورهاي خاورميانه و شمال افريقا، به ويژه بحران سوريه، به واگرايي مسکو و واشنگتن و اتخاذ مواضع ناهمسوی آنها انجامید.

 

اوکراين نقطه اوج تنش‏هاي روسيه و امريکا

به رغم وجود اختلافات اساسي در روابط مسکو و واشنگتن، ولادیمیر پوتین و باراک اوباما در 17 ژوئن 2013 بیانیه مشترکی امضا کردند که در آن ایالات متحده امریکا و فدراسیون روسیه آمادگی خود را برای تشدید همکاری‏های دوجانبه بر اساس احترام متقابل، برابری و احترام واقعی به منافع یکدیگر اعلام کردند. با اين حال نه تنها مفاد اين بيانيه هيچ‏گاه اجرايي نشد، بلکه در سال 2014 روابط دو کشور به شکلي غیرمنتظره متشنج شد. علت اصلي اين تغيير رويکرد، وقوع بحران اوکراين و منافع متضاد روسيه و امريکا در اين کشور بود.

اوکراين از زمان استقلال از اتحاد جماهير شوروي، با چالش‌هاي زيادي در حوزه مسائل اجتماعي، اقتصادي، سياسي و امنيتي مواجه بوده است. اين چالش‌ها که بخشي به مسائل داخلي و بخشي به رقابت‌هاي بين‏المللي مربوط مي‌شوند، اوکراين را کشوري بي‏ثبات و ناامن کرده‏‌اند که در آن قدرت سياسي به سادگي به چالش کشيده مي‌شود و حکومت‌ها ثبات و پايداري چندان زيادي ندارند. در اين بين دوگانگي‏هاي هويتي و نژادي داخلي و شکاف‏هاي موجود ميان روس‌تبارها و اوکرايني‌تبارها باعث شده است که فضاي مساعدي براي بازيگران خارجي در اين کشور فراهم شود؛ به نحوي که در تمام سال‌هاي پس از فروپاشي شوروي، روسيه در يک سو و کشورهاي اروپايي و امريکا در سوي ديگر به رقابت با يکديگر پرداخته‌اند. براثر اين رقابت گاهي نخبگان نزديک به روسيه و گاهي نيز افراد نزديک به غرب موفق به تصاحب قدرت شد‏ه‏اند. نمونه عيني اين شرايط را مي‏توان در جريان انقلاب نارنجي سال 2004 و تحولات سال 2014 مشاهده کرد که در هر دو مورد، با تحريک و حمايت مستقيم امريکا، قدرت از دست روس‏گراها خارج و به دست غرب‏گراها سپرده شد.

با اين اوصاف مي‏توان تحولات اوکراين و مسائلي مانند تغيير رژيم و هم‏چنين تبعات بعدي آن نظير جدايي شبه‏جزيره کريمه و تداوم ناآرامي، بي‌ثباتي و جنگ در مناطق شرقي و جنوبي اين کشور را نمونه‏اي جدي از منافع متعارض روسيه و امريکا در نظام بين‏الملل تلقي کرد. به منظور درک بهتر اهميت و نقش اوکراين در روابط روسيه و امريکا و هم‏چنين تأثيراتي که اين بحران بر روابط طرفين گذاشته است، به بررسي پيوندها و منافع مسکو و واشنگتن در اين کشور می‏پردازیم.

 

1. منافع روسيه در اوکراين

اوکراين از چند جهت براي روس‌ها اهميت زيادي دارد:

الف) از لحاظ تاريخي، روس‌ها به کي‌يف به مثابه خاستگاه تاريخي خود که اولين دولت روس در آن شکل گرفته است، مي‏نگرند. اوکراین برای قرون متمادی جزیی از خاک روسیه بوده و تاریخ هر دو کشور در هم تنیده شده است. هم‏چنين پاره‏ای از مهم‏ترین نبردهای تاریخی در راه آزادسازی روسیه با «نبرد پولتاوا» در سال 1709 رقم خورده که در خاک اوکراین اتفاق افتاده است.

ب) از لحاظ مذهبي، کي‌يف خاستگاه و محل بنيان کليساي ارتدوکسِ روسيه محسوب مي‏شود.

ج) از لحاظ هويتي و فرهنگي، نزديک 20 درصد از جمعيت روس‏زبان اوکراين در بخش‏هاي شرقي اين کشور پيوندهاي فرهنگي، مذهبي و زباني با روسيه دارند.

د) از لحاظ اقتصادي، درصد زيادي از صنايع سنگين و مادر اتحاد جماهير شوروي در اوکراين وجود داشت و پس از فروپاشي به اوکراين تعلق گرفت. هم‏چنين حدود 80 درصد گاز طبيعي و 75 درصد نفت خام روسيه به وسيله اوکراين به اتحاديه اروپا صادر مي‏شود. گاز صادراتي روسيه به اروپا از طريق 12 خط لوله گازي انتقال مي‏یابد که 5 خط لوله از خاک اوکراين مي‏گذرد. از سوي ديگر، حضور اوکراين در پروژه اتحاديه گمرکي اوراسيا براي روسيه حايز اهميت است؛ بنابراين روس‌ها از لحاظ اقتصادي توجهی ويژه به اوکراین دارند و اين کشور دارای 44 ميليون نفر جمعیت در سواحل شرقي و غربي درياي سياه، مهم‏ترين کشور اروپاي شرقي براي روسيه از نظر اقتصادي به شمار مي‏آيد. البته اوکراين نيز وابستگي شديدي به اقتصاد روسيه دارد و مبادلات گسترده‏اي با روس‏ها انجام می‏دهد.

ه‍) از لحاظ راهبردی، اوکراين طي 4 قرن گذشته، نقش حایل اروپا و روسيه را ايفا کرده و پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي نيز مرز اتحاديه اروپا با روسيه بوده است. بنابراين اوکراين به عنوان سنگرگاه روسيه در برابر ناتو و هم‏چنين ديوار دفاعي شرقي روسيه عليه اروپا عمل کرده است. در واقع اوکراين براي روسيه، علاوه بر رقابت ژئوپليتيک، در حوزه ژئواستراتژيک هم مطلوبيت راهبردي داشته؛ زيرا ناوگان دريايي روسيه در درياي سياه نيز در بندر سواستوپل در شبه‏جزيره کريمه مستقر بوده و اين مکان براي روسيه اهميت راهبردي داشته است (بهمن، 1393: 56).

با توجه به موارد یادشده، اکثر استراتژيست‌ها معتقدند روسيه با اوکراين يک قدرت جهاني است و روسيه بدون اوکراين، چيزي فراتر از قدرتی منطقه‌اي نيست. لذا از ديد راهبردي، اوکراين در کانون تمرکز مسکو است؛ از اين رو مقامات روسيه تحولات اخير در «کي‏يف» را غيرقابل قبول، اقدام کودتايي و افراط‏گرايانه توصيف کردند و برکناري يانوکويچ از قدرت را «انقلاب قهوه‌اي» يا «انقلاب فاشيستي» ناميدند و پيروان «استفان باندرا»[2] را پيروز محض اين جريان تلقي ‌کردند. بر اين اساس روس‏ها معتقدند رويکرد غرب در مورد اوکراين با دو روش «گسترش اتحاديه اروپا» موسوم به «برنامه مشارکت شرقي» (که موجب افزايش نفوذ بروکسل مي‏شود) و کاهش نفوذ روسيه و تشويق برای پيوستن به ناتو صورت مي‏گيرد.

از اين رو مسکو معتقد است که اوکراين در نوک پيکان تقابل روسيه با غرب قرار دارد و اگر کي‌يف به اتحاديه اروپا ملحق شود، ساير کشورهاي حوزه شوروي سابق نيز به تدريج از حوزه نفوذ کرملين خارج خواهند شد. در واقع پيوستن اوکراين به اتحاديه اروپا، نه تنها روسيه را با ناتو هم‌مرز مي‌کند، بلکه عملاً طرح ولاديمير پوتين براي تشکيل بلوکي به رهبري مسکو را به خطر مي‌اندازد؛ زيرا اگر اوکراين از اين بلوک ژئوپليتيک خارج شود، فقط کشورهاي استقلال‏يافته شوروي سابق که اکثراً حکومت‌هاي ديکتاتوري دارند، در آن حضور خواهند داشت. بي‏شک چنين امري براي وجهه بين‏المللي اتحاديه ارواسيايي پوتين مطلوب نخواهد بود. در اين راستا مسکو خواهان دولتي روس‏گرا در اوکراين است و لذا کشوري غرب‏گرا و عضو ناتو را تحمل نخواهد کرد.

 

2. بلندپروازي‏هاي امريکا در اوکراين

در حالي که انقلاب اکتبر 1917 روسیه بخش بزرگی از کشورهای جهان را از منطقه تحت نفوذ سرمایه‏داری جهانی خارج کرد، فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال 1991 فرصتی استثنایی برای گسترش نفوذ قدرت‌های غربي بود. در سال 2004 امریکا و سایر کشورهای غربی از انقلاب نارنجی در اوکراین حمایت مالی و سیاسی کردند که باعث به قدرت رسیدن احزاب و گروه‏های طرفدار غرب در اوکراین شد؛ اما به علت مسائل و درگیری‌های داخلی، حکومت طرفداران غرب مدتی کوتاه نپایید. در سال 2008 تلاش‌های جرج بوش برای پیوستن اوکراین و گرجستان به ناتو شکست خورد؛ اما بحران اخیر در اوکراین بهترین فرصت برای امريکاست که اوکراین را از بلوک روسیه خارج و متحد خود کند.

اوکراين براي امريکا از لحاظ اقتصادي و ژئوپلیتيکي حایز اهميت است، زيرا دومين کشور پهناور در اروپاست و از لحاظ جغرافيايي در مجاورت روسيه قرار دارد. بنابراين نفوذ ايالات متحده در اوکراين نه تنها از لحاظ اقتصادي مي‏تواند بازاري گسترده براي کالاهاي امريکايي باشد، بلکه به منزله پيشروي به سوي مرزهاي روسيه است. بر اين اساس امريکا در راستاي سياست سنتي خود مبني بر رقابت ژئوپلیتيک با روسيه و گسترش نفوذ در کشورهاي استقلال‏يافته از شوروي، اوکراين را عرصه مناسبي براي بسط حضور خود در خارج نزديک روسيه تلقي مي‏کند.

از اين رو ايالات متحده امريکا يکي از مهم‏ترين بازيگران خارجي حاضر در بحران اوکراين محسوب مي‏شود. همان‏گونه که امريکا در انقلاب رنگي اوکراين در سال 2004 به عنوان حامي جناح‌هاي ضد روس توانست دولتي حامي غرب و مخالف مسکو را به قدرت برساند، در تحولات سال 2014 اوکراين نيز به صراحت از آشوب در اين کشور و براندازي دولت قانوني يانوکويچ حمايت کرد.[3] از نظر امريکايي‏ها، تحولات اوکراين گامي برای تکامل انقلاب رنگي سال 2004 به شمار مي‌آمد. هم‏چنين بسياري از مقامات سياسي و تحليلگران امريکايي ‌تحولات اوکراين را پايان ‌نهايي ‌جنگ ‌سرد ناميدند.

به هر رو به‏رغم آنکه باراک اوباما در روز نخستِ به قدرت رسيدن مخالفان اوکرايني اعلام کرد که اوکراين صفحه بازي شطرنج سياسي دوران جنگ سرد نيست و لزومي ندارد که کرملين خود را بازنده اين مبارزه تصور کند، اما به دنبال انضمام شبه‏جزيره کريمه به روسيه، هشدار داد که مداخله نظامي مسکو در اوکراين هزينه‌هايي همراه خواهد داشت.

گزينه امريکا در قبال بحران اوکراين، حرکت به سوي «استراتژي تعادل قدرت» بود. بر اساس اين استراتژي، امريکا از طرح‌ها و شرايطي که در هر منطقه وجود دارد براي توسعه هژموني خود استفاده می‏کند و مانع فعاليت گروه‌هايي مي‏شود که مي‌توانند منافع امريکا را تهديد کنند. با اين حال تحولات بعدي اوکراين و جدايي شبه‏جزيره کريمه نشان داد که کاخ سفيد به‏رغم برآوردهاي اوليه، با واکنش غيرقابل پيش‏بيني کرملين مواجه شده و به موفقيتي که انتظار داشته، دست نيافته است (بهمن، 1393: 58).

 

پيامدهاي رويارويي روسيه و امريکا در اوکراين

در سال 1997 زبیگنیو برژینسکی[4] در کتاب خود با عنوان شطرنج بزرگ تأکيد کرد که بدون حضور اوکراین، تمام تلاش‌های مسکو برای بازسازی نفوذ خود در قلمرو سابق اتحاد جماهیر شوروی شکست خواهد خورد. ایده اصلی این کتاب این بود که امریکا تنها زمانی می‌تواند جایگاه خود را به عنوان تنها ابرقدرت جهانی تثبیت کند که بتواند مانع ظهور ابرقدرتی در منطقه اوراسیا شود. رابرت گیتس[5] در مقاله‏ای که درباره بحران اوکراین منتشر کرده، چنین می‌نویسد: «پس از فروپاشی شوروی در سال 1991، دیک چنی که در آن زمان وزیر دفاع امریکا بود، اعتقاد داشت که باید کاری کرد فروپاشی شوروی به فروپاشی روسیه هم منتهی شود. به اعتقاد او، تنها با فروپاشی روسیه است که این کشور دیگر هیچ‏گاه تهدیدی برای بقیه جهان نخواهد بود» (STOKES, 2014). این اظهارنظرها نه تنها بر ابعاد ژئوپلیتیکی بحران اوکراین سایه می‌افکند، بلکه رقابت‏هاي بين‏المللي بر سر آن را نيز بازتاب مي‏دهد. در واقع آنچه در این بحران حایز اهمیت است، مسائل و مشکلات داخلی اوکراین یا مبارزه ضد فساد و دیکتاتوری نیست، بلکه در اصل نزاعی بین‌المللی بر سر قدرت و نفوذ در منطقه است که روسيه و امريکا را به رويارويي با يکديگر کشانده است. 

بر اين اساس بحران اوکراين باعث افزايش تنش لفظي ميان سران و مقامات سياسي روسيه و ايالات متحده امريکا شده است. سطح اين تنش‏هاي لفظي که به تهديد نيز آميخته است، از زمان فروپاشي شوروي تقريباً بي‏سابقه بوده است. به همين دليل بسياري از آغاز دوباره جنگ سرد سخن مي‏گويند. به هر حال اين نزاع پيامدهاي مهمي بر روابط دو طرف دارد:

 

1. تشديد رقابت‏هاي ژئوپليتيک در مناطق مختلف و راهبردي جهان

روسيه تلاش کرده است موضع خود در قبال تحولات اوکراين را به وقايع مشابه در خاورميانه، بالکان و ساير مناطق تشبيه کند که در تمام آنها غرب به ويژه امريکا دست به نوعي خرابکاري و آشوب‏سازي زده است. نتايج اتخاذ چنين سياست‏هايي از سوي امريکا تا حد زيادي مشخص بوده است؛ زيرا عموماً به جنگ‏هاي داخلي خونين، سرازير شدن ميلياردها دلار به صحنه جنگ‌هاي غيرضروري، ايجاد بحران مالي، تضعيف حاکميت تا مرز فروپاشي و نيرو گرفتن عوامل تروريستي در خلأهاي موجود سياسي و امنيتي انجامیده است. از نظر روسيه، وقوع چنين تحولاتي به صورت پي در پي در مناطق مختلف به اين معناست که تسلط و هژموني امريکا بر نظام جهاني از بين رفته و لذا واشنگتن در حال گذار از «ثبات مبتني بر سيطره» به «بي‏ثباتي کنترل‏شده» است. چنين راهبردي، کشمکش‌هاي ژئوپليتيکي را تشديد مي‌کند و باعث تعميق مناقشات ميان کشورها و گروه‌هاي قومي و مذهبي مي‌شود.

از اين رو اگر روسيه داخل مرزهاي خود باقي بماند، امريکا به قصد آشوب‏سازي به قلمرو این کشور و مناطق پيراموني آن نزديک خواهد شد. به همين دليل روسيه قصد دارد اين پيام را به امريکايي‏ها بدهد که نه تنها مناطق پيراموني این کشور، بلکه ساير مناطق که براي امريکا نيز جنبه‏هاي راهبردي دارند، مي‏توانند صحنه رويارويي باشند. بازيگري فعال روسيه در خاورميانه در اين راستا قابل ارزيابي است و روسيه تلاش مي‏کند به امريکايي‏ها تفهيم کند که مي‌تواند هم منافع امريکا را به چالش بکشد و به آنها آسيب وارد کند و هم جايگاه خود را به‌ عنوان قدرتی جهاني تثبيت کند. به اين ترتيب روسيه با ارائه تعريف جهاني از بحران‏هاي منطقه‏اي و ارتباط برقرار کردن ميان بحران اوکراين و خاورميانه، رويکرد راهبردي خود را در راستاي تضعيف منافع جهاني امريکا و کشاندن صحنه رويارويي به مکاني دور از قلمرو خود استوار کرده است. بر اين اساس روس‌ها با اتخاذ سياستي فعال و در عين ‌حال آسيب ‌رساندن به منافع امريکا به ‌ويژه در خاورميانه، سعي مي‏کنند غرب را تلويحاً تهديد و از دخالت در اوکراين بازدارند.

در مجموع بحران اوکراين باعث علني‏تر شدن رقابت‏هاي ژئوپليتيک ميان روسيه و امريکا در مناطق مختلف جهان شده است که مي‏توان به سياست‏هاي دو طرف در خصوص مسائل خاورميانه اشاره کرد. روسيه به گسترش روابط با کشورهايي مانند ايران، سوريه، عراق، مصر و هم‏چنين حزب‏الله لبنان گرايش بيشتري پيدا کرده است. اين مسئله را مي‏توان در امريکاي لاتين و افزايش مناسبات مسکو با کشورهاي اين حوزه نيز مشاهده کرد. هم‏چنين مسکو به انحای مختلف دست به حمايت از راست‌گراها و چپ‌گراها در کشورهاي مختلف اروپايي زده که چنين امري ممکن است در آينده فضاي اروپا را به نفع روسيه تغيير دهد.

 

2. عيان شدن ناتواني امريکا در کنترل و مديريت بحران‏هاي بين‏المللي

از زمان شروع بحران اوکراين، امريکا به انحای مختلف تلاش کرده است در جايگاه هژمونی مسلط به ايفاي نقش بپردازد. امریکا صرف‏نظر از نقشي که در تغيير نظام سياسي اوکراين داشت، به هيچ وجه نتوانست در برابر اقدامات مسکو، شرايط را تحت کنترل خود درآورد. برخلاف روسيه که با الحاق کريمه به خاک خود موفق شد يک شبه‏جزيره ژئواسراتژيک را به دست آورد، امريکا تنها به اعمال تحريم عليه مسکو پرداخت.

راهبرد اصلي امريکا در خصوص اوکراين، اعمال تحريم‏هاي اقتصادي عليه روسيه است. در اين راستا امريکا دست‏کم از دو تاکتيک استفاده مي‏کند:

الف) ضربه به اقتصاد روسيه: اين تاکتيک به واسطه اعمال تحريم‏هاي وارداتي و کاهش قيمت انرژي اتخاذ شده و تا حدي توانسته است اقتصاد روسيه را متزلزل کند و موجب کاهش ارزش روبل در برابر ساير ارزهاي بين‏المللي شود.

ب) دسترسي نداشتن روسيه به فناوري غرب: در حالي که روسيه برای مدرنيزه کردن صنعت و نيز توسعه حفاري‌ منابع انرژي خود در مناطق مرزي قطب شمال به فناوری نياز دارد، امريکا تلاش مي‏کند شرکاي خود را قانع سازد تا از همکاري تکنولوژيکي با روسيه پرهيز کنند.

هم‏چنين واشنگتن از وضع تحريم‌ها دستيابي به چند هدف اصلی را مد نظر داشت:

ـ ضربه وارد کردن به حلقه دروني دوستان پوتين و کم کردن اطمينان آنها به رهبرشان؛

ـ از هم پاشيدن ساختارهاي قدرت و واحدهاي بزرگ تجاري روسيه؛

ـ تحريک خشم مردم و به طور ايده‌آل، تحريک سياست‌مداران افراطي براي سرنگوني رژيم پوتين (Тренин, 2014).

به نظر مي‏رسد امريکا در دستيابي به اهداف یادشده با چالش‏هاي فراوانی مواجه است و درباره اثرگذاري تحريم‏ها، ترديدهايی جدي وجود دارد. در واقع به دليل کم بودن حجم معاملات تجاري بين دو کشور (۲۶ ميليارد دلار در سال ۲۰۱۳)، امریکا ظرفيت محدودي براي آسيب‌رساني مستقيم به اقتصاد روسيه دارد و براي موفقيت به شدت متکي به متحدان اروپايي‌ خویش است که تجارت چشم‏گیری (۴۴۰ ميليارد دلار در سال ۲۰۱۳) با روسيه دارند (Тренин, 2014). با اين حال منزوي کردن کشور بزرگي چون روسيه کار دشواري است. تلاش براي محدود کردن دسترسي روسيه به بازارهاي مالي يا فناوری‏های نوين باعث واکنش کشورهاي کلان خارج از اردوي غربي می‏شود و شکل‏گيري مراکز قدرت جايگزين را تسريع مي‏کند؛ در حالي که امريکا خواهان تسريع اين روند نيست. بنابراين نمي‏توان انتظار داشت که تحريم‏ها به صورت کامل به اجرا درآيند يا به اقتصاد روسيه ضربه‏اي اساسي وارد کنند.

در اين بين حتي اگر تحريم‏ها به صورت کامل اجرايي شوند، روسیه با نظارت فعالیت بانک‏های داخلی و فراهم کردن امکان دریافت وام از بانک‏ها برای شرکت‏های داخلی می‏تواند اوضاع را تحت کنترل درآورد. بررسی زیرساخت‏های مالی روسیه نشان می‏دهد که سطح بدهی‏های 13.4 درصدي این کشور در مقایسه با تولید ناخالص داخلی بسیار پایین است و کسری بودجه 0.5 درصدي نیز در مقایسه با تولید ناخالص داخلی رقم قابل توجهی نیست. از سوی دیگر، روسیه هیچ نیازی به واردات مواد اولیه ندارد و برای استفاده از هر گونه فناوری خارجی می‏تواند از مهندسی معکوس استفاده کند. در مقابل حتی می‏تواند با فروش مواد خام اولیه اعتبار کافی به دلار یا به یورو کسب کند. جایگزینی کالاهای وارداتی با تولیدات داخلی روسی اقدامی کاملاً منطقی برای این کشور محسوب می‏شود. هم‏چنین روسیه می‏تواند از شرایط قانونی به تعویق انداختن پرداخت بدهی استفاده کند که چنین اقدامی نظام بانکی غرب را با چالش‏هاي بسیار مواجه مي‏کند و همین مسئله نبرد اقتصادی امریکا و اتحادیه اروپا عليه مسکو را بی‏اساس می‏سازد (Escobar, 2014).

موارد فوق نشان مي‏دهد که راه انداختن جنگ اقتصادی علیه روسیه از طرف اتحادیه اروپا کاملاً بی‏معناست. روسیه به طور مستقیم و غیرمستقیم بر بخش زیادی از عرضه نفت و گاز طبیعی (حدود ۲۵ درصد از عرضه جهانی) نفوذ دارد. ناآرامی‏ها در خاورمیانه هم‏چنان ادامه دارد و افريقا بی‏ثبات است. در چنین شرایطی اگر اروپا بخواهد از باثبات‏ترین تأمین‏کننده سوخت خود استقلال یابد، روسیه را به صادرات بیشتر انرژی به چین و باقی کشورهای آسیایی ترغیب می‏کند که به هيچ وجه براي اروپايي‏ها منافع درازمدت در پي نخواهد داشت. از اين رو در حالي که واشنگتن سعی دارد با راهبردهای کنونی خود دست روسیه را از تجارت، نقل و انتقالات مالی، نظام بانکداری و بازارهای اعتباری غرب کوتاه کند، در این روند بيش از همه اتحادیه اروپا آسیب خواهد ديد. بر اين اساس عواقب اجرای اين راهبرد امريکايي در تضاد با منافع درازمدت اتحادیه اروپا قرار دارد و به احتمال زياد کشورهاي ميانه‌روی اروپا را مجاب مي‏کند که روابط خود را با روسيه سامان دهند. چنين امري بيانگر آن است که امريکا توان ائتلاف‌سازي چندان زيادي عليه روسيه ندارد و در واقع توان کنترل و مديريت بحران اوکراين را از دست داده است.

 

3. قدرت‏نمايي روسيه در حوزه خارج نزديک

روسيه از زمان فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، کشورهاي استقلال‏يافته از اين اتحاديه کمونيستي را با عنوان «خارج نزديک» در سياست خارجي خود مورد شناسايي قرار داد و درصدد حفظ نفوذ سنتي خود بر اين کشورها برآمد. در واقع کشورهاي استقلال‏يافته از شوروي در حلقه اول منافع حياتي روسيه تعريف شدند و سياست حفظ نفوذ و مقابله با نفوذ و حضور غرب در اين کشورها به يکي از اولويت‏هاي اصلي سياست خارجي روسيه تبدیل شد. اگرچه اين سياست در برخي مقاطع هم‏چون وقوع انقلاب‏هاي رنگي در برخي از اين کشورها يا همکاري آنها با ناتو و امريکا تا حدي متزلزل شده، اما مسکو تلاش مي‏کند هم‏چنان اين حلقه‏هاي حياتي را تحت نفوذ خود نگه دارد.

در اين بين بحران اوکراين دو پيامد عمده در خارج نزديک داشت که به منافع امريکا در اين منطقه نيز مرتبط مي‏شد:

نخست آنکه روسيه با انضمام شبه‏جزيره کريمه به خاک خود و ناآرام‏سازي مناطق شرقي و جنوبي اوکراين، اين پيام را به ساير کشورهاي استقلال‏يافته از شوروي ارسال کرد که هرگونه تحرک آنها برای نزديکي به غرب ممکن است پيامدهاي خسارت باري هم‏چون اوکراين داشته باشد. چنين پيامي به اين معناست که رهبران اين کشورها بايد مراقب رفتار خود با روسيه و امتيازات احتمالي به غرب باشند؛ در غير اين صورت با چالش‏هاي بي‌شماري نظير تجزيه، ناامني و بي‌ثباتي مواجه خواهند شد.

دوم آنکه روسيه با قدرت‌نمايي در خارج نزديک، به ارسال اين پيام به غرب پرداخت که در حوزه منافع سنتي خود مي‏تواند دست به هر اقدامي از جمله تجزيه و ناامن‏سازي يک کشور بزند، بي‏آنکه امريکا و ساير متحدانش بتوانند اقدامي جدي در این خصوص انجام دهند. اين امر به آن معناست که روسيه قدرت برتر در منطقه اوراسيا محسوب مي‏شود و امريکا و کشورهاي اروپايي قادر به رقابت با روسيه در اين حوزه نيستند.

 

4. احياي هويت روسي

روس‏ها پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي احساس تحقيرشدگي می‏کردند، اما تحولات اوکراين بار ديگر هويت روسي را احيا کرد. اين مسئله را نه تنها در روسيه، بلکه در بسياري از کشورهايي که در آنها روس‏تبارها زندگي مي‏کنند، مي‏توان مشاهده کرد. در اين بين احياي هويت روسي به دو شیوه بر روابط روسيه و امريکا تأثير مي‏گذارد:

نخست آنکه احياي هويت روسي ممکن است موجب تحريک روس‏تبارها در جمهوري‏هاي استقلال‏يافته از شوروي شود و آنها را به اعمال ضد امريکايي در کشورهاي خود ترغيب کند. بي‏شک چنين امري منافع امريکا را در هر يک از اين کشورها به مخاطره می‏اندازد.

دوم آنکه اگر احياي هويت روسي به امپراتوري توسعه‏طلبانه روسيه مبدل شود، چنين ايده‏اي مي‏تواند منافع ايالات متحده را در سراسر منطقه اوراسيا و حتي جهان تهديد کند. آنچه این ايده را تقويت مي‏کند، تنها سياست‏هاي ولادیمير پوتين نيست، بلکه ديدگاه مردم روسيه نيز در اين خصوص تأثيرگذار است. برای نمونه بر اساس نظرسنجي‏ای که 21 تا 24 نوامبر 2014 توسط مرکز لوادا در روسيه انجام شد، مردم روسيه در پاسخ به اين سؤال که «آيا به نظر شما روسيه در حال حاضر يک ابرقدرت محسوب مي‏شود؟» چنين پاسخ داده‏اند:

 

 

مارس  1994
(به درصد)

ژوئیه 2008
(به درصد)

سپتامبر 2012
(به درصد)

نوامبر 2014
(به درصد)

بله

14

49

48

68

خير

72

31

37

19

بدون پاسخ

13

20

15

12

 

 

(россиян считают Россию великой державой, 1.12.2014)

 

نتايج اين نظرسنجي نشان مي‏دهد که مردم روسيه در گذار از بحران‏هاي دهه 1990 در حال حاضر خود را در جايگاه يک ابرقدرت مي‏بينند؛ به نحوي که اواخر سال 2014، حدود 68 درصد از مردم روسيه اعتقاد داشتند که کشورشان يک ابرقدرت است. این مسئله ممکن است موجب خيزش مجدد هويت روسي و در پي آن شکل‏گیری امپراتوري روسي شود و ايالات متحده را با چالش‏هاي زیادی مواجه کند.

 

 

5. رشد رويکردهاي منفي نزد افکار عمومي

افکار عمومي همواره يکي از بنيان‏هاي جهت‏گيري سياست خارجي کشورهاي مختلف هستند؛ به نحوي که عموماً کشورها سياست خارجي خود را همسو با افکار عمومي مردم خود تنظيم مي‏کنند يا تلاش دارند سياست‏هاي خود را نزد افکار عمومي به‏گونه‏ای ارائه دهند که براي آنها پذيرفتنی باشد. در اين بين بحران اوکراين باعث رشد رويکردهاي منفي نزد افکار عمومي مردم روسيه و امريکا به يکديگر شده است. برای مثال، نمودار زير بيانگر نوسانات رويکرد مثبت و منفي مردم روسيه به امريکا از آغاز دهه 1990 تا سال 2014 است.

 

Description: http://www.irdiplomacy.ir/images/page/Editor/images/drysmvkonkebf2xlo-czaa.png

 

اين نمودار نشان مي‏دهد به‏رغم آنکه مردم روسيه در آستانه فروپاشي شوروي، ديدگاهي کاملاً مثبت به امريکا داشتند، در سال 2014 رويکرد آنها کاملاً متفاوت شده است.

احساسات ضد امريکايي در روسيه هم در زمان حيات اتحاد جماهير شوروي و هم در دوران پس از فروپاشي حکومت شوراها وجود داشته است؛[6] به نحوي که ناسيوناليست‏هاي توسعه‏طلب روس و کمونيست‏هاي باقي‏مانده از زمان اتحاد جماهير شوروي همواره موضعي ضد غربي و ضد امريکايي اتخاذ کرده‏اند؛ زيرا هنوز هم به دنبال شناسايي عوامل خارجي فروپاشي شوروي هستند و علاوه بر متهم کردن امريکا، در پي بازگرداندن قدرت و افتخار گذشته‏اند. اين ذهنيت منفي پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي نيز ادامه پیدا کرده است و مردم روسيه سياست خارجي امريکا را تداوم راهبرد ضد شوروي تلقي و واشنگتن را به عنوان مهم‏ترين رقيب روسيه در نظام بين‏الملل شناسايي کرده‏اند. اين روند به ويژه در سال‏هاي اخير با توجه به تکوين هويت ملي جديد روسيه که تا حد زيادي از سياست‏ها و اقدامات ولاديمير پوتين نشئت مي‏گيرد، به رشد ديدگاه‏هاي ملي‏گرايانه انجامیده و باعث شده است که ايالات متحده در اذهان ملت روس مورد تجزيه و تحليل ويژه‏اي قرار گيرد (بهمن، 1387).

در واقع طي سال‏هاي گذشته مردم روسيه تحرکات ديپلماتيک و نظامي امريکايي‏ها را به منظور سيطره و تفوق بر جهان ارزيابي کرده‏اند و هر روز بيش از پيش به سياست‏هاي واشنگتن واکنش نشان داده‏اند. آنها معتقدند كه ايالات متحده سعي مي‏كند كشورهاي هم‏مرز (خارج نزديك) را به «منطقه قرنطينه» عليه روسيه تبديل كند. آنها به تحولات در كشورهاي خارج نزديك در نتيجه انتخابات و راهپيمايي‏‌هاي گسترده سوء‏ظن پيدا کرده‏اند و اعتقاد دارند كه ممكن است در روسيه نيز چنين گزينه‌اي عملي شود. هم‏چنين مردم روسيه در ساير مسائل و چالش‏هاي بين‏المللي عموماً مواضعي ضد امريکايي اتخاذ کرده‏اند.

در اين بين تحولات سال 2014 به ويژه بحران اوکراين، نقش مهمي در اين تغيير رويکرد مردم روسيه به امريکا داشته است. بر اساس نظرسنجي که 21 تا 24 نوامبر 2014 توسط مرکز لوادا در روسيه انجام شده، مردم این کشور در پاسخ به اين سؤال که «به طور کلي نگرش شما به ايالات متحده امريکا چيست؟» چنين پاسخ داده‏اند:

 

نگرش مردم روسيه به ايالات متحده امريکا در سال 2014

 

14 نوامبر

14 سپتامبر

14 ژوئیه

14 مي

21 تا 24 مارس

7 تا10 مارس

14 ژانويه

 

1

1

2

3

1

2

2

بسيار عالي

17

16

16

15

25

32

41

خوب

42

43

34

40

41

44

36

بد

32

30

40

31

20

12

8

بسيار بد

9

10

9

11

13

10

13

بدون پاسخ

 

 

(Отношение россиян к другим странам, 08.12.2014)

 

نتايج اين نظرسنجي نشان مي‏دهد که وجهه امريکا طي سال 2014 نزد بسياري از روس‏ها تنزل پيدا کرد. با اینکه اوايل سال 2014، حدود 43 درصد مردم روسيه نگرشي مثبت به امريکا داشتند، اين رقم در پايان سال به 18 درصد رسید. هم‏چنين در آغاز سال 2014، حدود 44 درصد از مردم روسيه نگرشي منفي به امريکا داشتند که اين رقم در پايان سال به 74 درصد افزايش پیدا کرد.

بررسي شرايط داخلي روسيه حکايت از آن دارد که بحران اوکراين باعث افزايش احساسات ضد امريکايي در اين کشور شده است. هر گاه در حمايت از سياست‏هاي پوتين در قبال اوکراين، تجمعي برگزار مي‏شود، حدود ۴۰ هزار نفر از حاميان و طرفداران وي جمع مي‏شوند. شرکت‌کنندگان در اين راهپيمايي‏ها را موتورسواران ميهن‌پرست افراطي، مستمري‌بگيران، کهنه‌سربازان، اعضاي سازمان‌ها و نهادهاي دانش‌آموزي و دانشجويي و فعالان ديگر گروه‌هاي طرفدار کرملين تشکيل مي‌دهند. بسياري از آنها پرچم روسيه در دست دارند و بسياري نيز تابلوهايي به دست مي‏گيرند که روي آنها شعارهايي نظير «مرگ بر امريکا!» يا «امريکا، جنگ را متوقف کن!» نوشته شده‌اند (May, 2015)

از سوي ديگر نتايج نظرسنجي‏ها در ايالات متحده نشان مي‏دهد که ديدگاه مردم امريکا نسبت به روسيه پس از بحران اوکراين به شدت منفي شده است. مطابق نظرسنجي‏ای که مؤسسه گالوپ[7] در فوريه 2014 انجام داده، تقريباً دوسوم جمعيت امريکا به روسيه و رئيس‏جمهور پوتين نظر منفي دارند. از 1018 شهروند امريکايي که در سنجش شرکت کردند 60 درصد نسبت به روسيه نظر منفي و 34 درصد نظر مثبت داشتند. نظر اکثريت امريکايي‌ها نسبت به پوتين هم «نامساعد» بود. اين بدترين نظر امريکايي‌ها در مورد روسيه از سال 1999 به بعد، يعني پس از سر کار آمدن پوتين بوده است. براي مثال در سال 2012 فقط 44 درصد جمعيت آماري نسبت به روسيه نظر منفي داشت (Newsland, 2014). اين نظرسنجي در شرايطي انجام شده بود که روابط دو کشور در نتيجه حمايت روسيه از دولت سوريه و تصميم کرملين در مورد دادن پناهندگي موقت به ادوارد اسنودن، افشاگر امريکايي، شدت يافته بود و هنوز بحران اوکراين شروع نشده بود.

اما مطابق نظرسنجی ديگری که مؤسسه گالوپ در روزهای 8 تا 11 فوریه 2015، قبل از دستیابی به توافق آتش‏بس میان اوکراین و جدایی‏طلبان طرفدار روسیه در منطقه شرقی این کشور انجام داده است، مردم امريکا، روسیه را دشمن شماره یک ناميده‏اند. در حالي که در سال 2013، تنها 2 درصد امریکایی‏ها روسیه را به عنوان بزرگ‏ترین دشمن کشورشان معرفی می‏کردند، در سال 2014 به علت تنش میان روسیه و ایالات متحده این میزان به 9 درصد افزایش یافت و در سال 2015 به 18 درصد رسیده است. هم‏چنين امریکایی‏ها به طور فزاینده‏ای، قدرت نظامی روسیه را برای ایالات متحده تهدید می‏بینند. 49 درصد مردم امریکا در حال حاضر چنین دیدگاهی دارند، در حالی که سال 2014، حدود 32 درصد مردم این دید را داشتند. در اين بين 41 درصد مردم امريکا تهدید قدرت نظامی روسیه را نه حیاتی، بلکه مهم می‏دانند. این میزان در سال 2014، حدود  49 درصد بوده است. تنها 7 درصد مردم، روسیه را تهدید نمی‏دانند. این میزان در سال 2014، حدود 17 درصد بوده است. دید امریکایی‏ها به روس‏ها به بدترین حد خود در نظرسنجی‏های گالوپ در 26 سال گذشته رسیده است. تنها 24 درصد از مردم دیدی مطلوب و 70 درصد دیدی نامطلوب به روسیه دارند. در طول دو سال اخیر در هر سال 10 درصد از محبوبیت روسیه کاسته شده است؛ در حالی که در سال‏هاي 2011 و 2012، دید امریکایی‏ها به روسیه مثبت بود (Jones, 2015). بنابراين وقوع بحران اوکراين بيانگر آن است که ديدگاه مردم امريکا نسبت به روسيه پس از بروز و تداوم اين بحران به شدت منفي‏تر شده است.

 

 

 

 

 

 

 

Description: http://www.irdiplomacy.ir/images/page/Editor/images/drysmvkonkebf2xlo-czaa.png

بحران اوکراين و چشم‏انداز تعاملات آتي روسيه و امريكا

در حال حاضر روابط روسيه و امريكا به شدت پيچيده شده است و حتي مي‏توان روابط دو طرف را پيچيده‏تر از  زمان جنگ سرد دانست؛ زيرا در زمان جنگ سرد، ميان مسکو و واشنگتن مکانيزم مشاوره و مذاکرات دوجانبه وجود داشت که طي چندين سال تجربه شده بود. به عبارت ديگر، در زمان جنگ سرد، مبنايي که بر اساس آن روابط دو طرف شکل مي‏گرفت، کاملاً مشخص و قابل فهم بود؛ در حالي که در حال حاضر نه تنها آن مبنا و اصول از بين رفته، بلکه عملاً هيچ قاعده‏اي جايگزين آن نشده است. علاوه بر اين، تلاش‌هايي که برای ايجاد مبناي جديد به شکل ساختارهاي بين‏دولتي چندمنظوره صورت گرفته چندان موفقيت‏آميز نبوده است. در واقع طي سال‏هاي گذشته، روسيه و امريکا نتوانسته‏اند روابطی چندلايه مبتني بر شراکت راهبردي را پي‏ريزي کنند تا از اين طريق در مواقع بحراني، از خود انعطاف نشان دهند. اين امر باعث شده است که روابط دو کشور هم‏چون گذشته به شرايط سياسي وابسته باشد و با تغيير افراد و دولت‏ها، دستخوش تحول و دگرگوني شود؛ به نحوي که اگر در آينده يک جمهوري‌خواه محافظه‌کار به کاخ سفيد راه يابد، هم‏چنان اين امکان وجود دارد که حتي دستاوردهاي بزرگ روابط مسکو و واشنگتن مانند توافق‏نامه استارت 3 را ملغي کند.

مشکلات زيربنايي یادشده در شرايطي روابط امريکا و روسيه را تهديد مي‏کند که عملاً دو کشور با چالش‏هاي روزمره‌ بي‌شماري مواجه هستند. در روسیه، تئوری‏های توطئه مختلف مربوط به حوادث اوکراین ایجاد شده است که بسیاری از آنها بر نقش محوری ایالات متحده امریکا در توطئه جهانی علیه روسیه تمرکز دارد. در نتیجه روابط بین روسیه و امریکا اقدامی تلافی‌جویانه شده است؛ به خصوص که سیاست‏ها و دستورعمل‏های امریکا سؤال‏هایی را درباره جنگ سرد و بازگشت سیاست‏های مقابله با روسیه و برنامه‏های تجدیدنظرطلبی مسکو ایجاد کرده است (Huravleva, 2015).

بر اين اساس به نظر ميرسد در آينده‌ روابط روسيه و امريكا، دست‏كم سه سناريوي كلي وجود داشته باشد كه هر يك از آنها مي‏تواند بر آينده نظام بين‏الملل بسیار تأثيرگذار باشد. اين سناريوها عبارت‏اند از:

 

1. مشاركت استراتژيك

مطابق اين سناريو، روابط روسيه و امريكا به بهترين حالت ممكن خواهد رسيد. سرفصل آغاز اين سناريو، گسترش روابط اقتصادي ميان دو طرف است كه مي‏تواند به مشاركت استراتژيك در خصوص مسائل عمده جهاني ختم شود. اين سناريو كه در گذشته از سوي ديميتري مدوديف و باراك اوباما، رؤساي جمهور روسيه و امريكا، پيگيري مي‏شد، با چالش‏هاي زيادي مواجه است و عملي شدن آن در سال‏هاي نزديك، تقريباً نامحتمل به نظر مي‏رسد. در واقع در روابط روسيه با امريکا، آنقدر موارد اختلاف‌زا وجود دارد که طرفين نتوانند به شراکت راهبردي دست پيدا کنند. مسائلي هم‏چون افزايش نفوذ امريکا در آسياي مرکزي و قفقاز، گسترش ناتو به شرق و استقرار سامانه دفاع موشکي در شرق اروپا، از مهم‏ترين مواردي است که جنبه امنيتي و حتي حياتي در روابط دو کشور پيدا کرده است. در اين بين وقوع بحران اوکراين که باعث افزايش تنش ميان مسکو و واشنگتن شده مزيد بر علت بوده و روابط دو طرف را به شدت تيره کرده است.

 

2. جنگ سرد جديد

در اين سناريو، روابط دو كشور چنان سرد و تيره مي‏شود كه يادآور بازگشت به دوران جنگ سرد است. روابط روسيه و امريكا در اواخر دوره رياست‏جمهوري بوش به سمت اين سناريو در حركت بود. با وقوع بحران اوکراين و شدت‌گيري آن چنين گرايشي در روابط مسکو و واشنگتن ديده شد. به نظر مي‏رسد هم در امريكا و هم روسيه طرفداران جنگ سرد مترصد فرصتي هستند كه روابط مسكو و واشنگتن را تيره کنند. با اين حال بايد توجه کرد که جنگ سرد بر مبناي دو پايه «منازعه ايدئولوژيک» و «رقابت ژئوپليتيک» استوار بود؛ در حالي که در شرايط فعلي عملاً پايه منازعه ايدئولوژيک در روابط روسيه و امريکا وجود ندارد. البته هم‏چنان رقابت ژئوپليتيک ميان دو کشور وجود دارد که بحران اوکراين نيز يکي از جنبه‏هاي آن محسوب مي‏شود. از اين رو با توجه به غيبت عنصر ايدئولوژيک و فعال بودن گسل رقابت ژئوپليتيک نمي‏توان از وقوع جنگ سرد جديد سخن به ميان آورد.

3. همكاري تاكتيكي و منازعات محدود

غرب باید در حالی در برابر ولادیمیر پوتین، رئیس‏جمهور روسیه، مقاومت کند که این کشور قاعده تصرف نكردن کشوری دیگر را که از دوران 1945 به بعد وضع شد، زیر پا گذاشته است. علاوه بر این، غرب نمی‏تواند روسیه را به طور کامل منزوی کند، چون با این کشور در زمینه‏های امنیت هسته‏ای، عدم اشاعه، ضد تروریسم، قطب شمال و مسائل منطقه‏ای مانند ایران و افغانستان، منافع مشترک دارد (Nye, 2014). از اين رو همکاری نكردن امریکا و روسیه ممکن است حل مشکلات اساسی بین‏الملل هم‏چون عدم اشاعه هسته‏ای یا محافظت از محیط زیست را متوقف یا منتفی سازد. بر اين اساس، روسيه و امريكا در بسياري از موارد مهم به همكاري با يكديگر مي‏پردازند و در عين حال، منازعات خود را به خصوص در مباحث امنيتي و مسائل مرتبط با حوزه نفوذ يكديگر حفظ خواهند كرد. در واقع روابط روسيه و امريكا ميان درجه‏اي از همكاري تاكتيكي و منازعات محدود در نوسان خواهد بود. مطابق اين سناريو، اساس سياست خارجي امريکا در قبال روسيه را چهار مؤلفه زير شکل مي‏دهد:

الف) روسيه فضاي شوروي سابق را به عنوان حوزه منافع حياتي خود تعريف کرده که چنين امري خلاف منافع ايالات متحده امريکاست.

ب) مسکو تلاش مي‏کند به سيستم ژئوپليتيکي مناطق نفوذ بازگردد که مدل مطلوب قدرت‏هاي بزرگ در قرن نوزدهم بود، اما ايالات متحده برداشت جديدتري از نظام بين‏الملل دارد و از اصطلاح جهان مدرن استفاده مي‏کند.

ج) روسيه هم‏چنان به راهبرد امنيتي خود مبني بر استفاده از تسليحات اتمي در برابر تهديدها تأکيد مي‏کند که چنين امري براي اجراي برنامه‏هاي امريکا مانعی بزرگ به شمار مي‏آيد.

د) فعاليت‏هاي اطلاعاتي و امنيتي روسيه هنوز عليه ايالات متحده امريکاست و چنين امري مي‏تواند پيامدهاي زيادي براي نيروهاي نظامي امريکا داشته باشد (Орлова, Казанцев и Мизин, 2013: 19).

به رغم وجود مؤلفه‏هاي یادشده، به نظر مي‏رسد ايالات متحده سياست بلندمدتي در مورد روسيه نداشته باشد؛ از اين رو خط‏مشي امريکا در آينده نزديک تحت تأثير مشکلات و ملاحظات جهاني تعيين مي‏شود. اين امر به آن معناست که امريکا دوباره به کمک مسکو براي حل و فصل بسياري از مسائل جهاني نياز خواهد داشت. علاوه بر اين، روسيه و غرب تجربه ديرينه بحران در روابط دوجانبه را دارند و امور جاري، از چارچوب تاريخي معمولي فراتر نرفته است. بايد توجه کرد که روابط روسيه و امريکا در دوران جنگ سرد بسيار خصمانه‏تر از زمان حاضر بوده است (Сушенцов, 2014).

به هر روي مرحله کنوني روابط روسيه با غرب که در قالب «رقابت» تعريف مي‏شود، با مرحله قبلي که در قالب «همکاري و ناديده گرفتن گزينشي» تعريف مي‏شد، براي روسيه تفاوت چنداني ندارد و به همين دليل مسکو به مبارزه رقابتي ادامه مي‏دهد؛ به خصوص که هنوز اختلاف در مورد نقش ناتو در امنيت اروپا برطرف نشده است. استقرار پدافند ضد موشکي امريکا در اروپا هم‏چنان سبب رنجش مسکو است و واشنگتن قصد دارد دسترسي روسيه به فناوري‏هاي نوين را محدود کند. از نظر روس‏ها، موارد تبعيض نسبت به شرکت‏هاي حوزه انرژي روسيه در بازارهاي امريکا و اتحاديه اروپا، از خيلي وقت پيش شروع شده است و ارتباطي به تحريم‏هاي وضع‏شده در قبال اوضاع اوکراين ندارد (Сушенцов, 2014)؛ چنان‏که امريکا و اتحاديه اروپا پيشتر بدون دشمن تلقي کردن روسيه، از رژيمهاي ضد روسيه در جوار مرزهاي آن حمايت ميکردند؛ در حالي که اين خط‏مشي با بازرگاني فعال، سرمايه‏گذاري‏هاي متقابل و همکاري در مورد افغانستان، ايران، سوريه و کره شمالي و هم‏چنين در بهرهبرداري از فضا، مبارزه با تروريسم و مقابله با قاچاق غيرقانوني مواد مخدر از سوي روسيه همراه بوده است. در واقع به رغم آنکه روسيه در زمينه‏هاي فوق به همکاري با غرب مي‏پرداخت، همواره با برخورد گزينشي و غيردوستانه امريکا و برخي کشورهاي اروپايي مواجه مي‏شد.

به رغم وجود چنين فضايي در روابط روسيه و غرب، در وضع کنوني به نظر مي‏رسد روسيه هدف راهبردي رويارويي با غرب را پيش روي خود قرار نداده و قصد ندارد خود را منزوي کند. در واقع هم روسيه هم امريکا به رغم رقابتي که با يکديگر در عرصه‏هاي مختلف دارند، نيازمند همکاري در بسياري از حوزه‏ها هستند. به همين سبب به نظر مي‏رسد هم‏چنان سناريوي همكاري تاكتيكي و منازعات محدود در روابط روسيه و امريکا از اعتبار بيشتري برخوردار باشد.

 

نتيجه‏گيري

روسيه به دنبال ايفاي نقش مؤثر در معادلات جهاني و ارتقای جايگاه خود در نظام بين‏الملل است و براي دستيابي به چنين هدفي، رشد اقتصادي و گسترش حوزه نفوذ در مناطق گوناگون جهان را در اولويت‏ سياست خارجي خود قرار داده است. ولادیمیر پوتین، رئیس‏جمهور روسیه، طی یک دهه گذشته تلاش کرده است هم جهان و هم هم‏وطنان خود را متقاعد کند که روسیه یک قدرت بزرگ احیاشده است. در این زمینه استعداد بی‌مانند وی برای مانورهای تاکتیکی، قیمت نسبتاً با ثبات نفت و گرفتار شدن غرب به جنگ‌های منحرف‏کننده و مشکلات اقتصادی به پوتین کمک کرد. پوتین در دوران قدرت خود جنگی را در گرجستان آغاز کرد، منطقه گمرکی اوراسیای خود را به منظور رقابت با اتحادیه اروپا به وجود آورد، غرب را در زمینه سوریه با چالش مواجه کرد، ادوارد اسنودن، مقاطعه‏کار سابق آژانس امنیت ملی امریکا را زیرکانه تخليه اطلاعاتي کرد و امضای توافق تجاری و همکاری اوکراین با اتحادیه اروپا را از بین برد.

ايالات متحده در تنظيم رفتار بين‏المللي و الگوهاي سياست خارجي خود به اتخاذ روش‏هايي كه مبتني بر ساخت داخلي، نظام بين‏المللي، الگوهاي فكري، نگرش تصميم‏گيران و شرايط ژئوپلیتيكي است، مبادرت مي‏ورزد. بر اين مبنا در حال حاضر امريکا به عنوان يک قدرت مداخله‏گر درصدد حفظ وضع موجود و تقويت ساختارها و قواعد تنظيم‏يافته در نظام بين‏الملل است و در اين راه گسترش نهادهاي دموکراتيک با قرائت ليبرال دموکراسي غربي و افزايش حوزه امنيتي خود با تفسير يکجانبه از تروريسم بين‏المللي را مد نظر قرار داده است. از اين رو حداکثر تلاش خود را براي ايجاد انسجام سازماني و سياسي به نفع خود و همسو با ارزش‏هاي مورد دفاع خود در سطح جهان انجام خواهد داد. روشن است که ميزان پافشاري واشنگتن بر چنين مسائلي در قبال روسيه، از سوي مسکو به عنوان مداخله در امور داخلي تلقی می‏شود و ممکن است در روابط آينده کرملين و کاخ سفيد تأثيرگذار باشد؛ زيرا رفتار هر دولت يا واحد سياسي در صحنه روابط و مناسبات جهاني تحت تأثير رفتار سایر دولت‏ها قرار دارد و بازيگران استراتژي خود را در جهت حفظ امنيت و مصونيت از تعارض ديگران اتخاذ مي‏کنند.

در اين بين اقدامات پوتين در اوکراين نشان مي‏دهد که افسانه قدرت روسی مجدداً احيا شده و غرب را در تنگناي استراتژيک قرار داده است؛ زيرا در شرايطي که روسيه عملاً کنترل شبه‏جزيره کريمه را در دست گرفته، غرب تنها به اعمال تحريم‏هاي اقتصادي دست زده که حاکي از ناتواني و ضعف امريکا و اروپا در برابر روسيه است. به رغم آنکه کاهش قیمت نفت و تحریم‏های غرب، اقتصاد روسیه را تا حدي با چالش مواجه کرده، اما اين چالش به گونه‏ای نبوده که مسکو را ناگزير به پذيرش شرايط طرف‏هاي غربي کند و سياست‏هاي روسيه را در قبال اوکراين تغيير دهد. البته بايد توجه کرد به رغم آنکه روسيه، غرب را به برآشفتن تعادل استراتژیک جهان متهم مي‏کند، قصد ندارد روابط خود را با اتحادیه اروپا و ایالات متحده امریکا قطع کند. چنين رويکردي در سياست‏هاي طرف غربي نيز ديده مي‏شود؛ به نحوي که امريکا یا کشورهاي اروپايي خواستار افزايش تنش يا قطع رابطه با مسکو نيستند.

بنابراين اگرچه در حال حاضر اختلاف بنيادين ايدئولوژيک (همانند دوران جنگ سرد) ميان روسيه و امريکا وجود ندارد، رقابت‏هاي ژئوپليتيک هم‏چنان باقي است و هيچ‏يک از بازيگران فوق توان ناديده انگاشتن ديگري را ندارد؛ از اين رو رقابت براي دستيابي به منافع هم‏چنان بر جاي خود باقي مانده است. رقابتي که با فراز و نشيب‏هاي گوناگون دست به گريبان است و بین درجه‏اي از همکاري‏هاي تاکتيکي تا منازعات محدود در نوسان است. 

 

منابع فارسی

ـ بهمن، شعيب (1387)، تشديد احساسات ضد آمريکايي در روسيه، مؤسسه مطالعات ايران و اوراسيا، خرداد.

ـ بهمن، شعيب (1393)، «بازيگران بحران اوكراين»، مجله سياسي ـ راهبردي بصائر، ش 340، سال 31، خرداد.

ـ صداي روسيه (3/8/2011)، «اوباما: روابط روسيه و امريکا طي دو سال گذشته توسعه قابل توجهي داشته است».

 

منابع لاتین

-Escobar, Pepe (2014- 2015), “Will Be All About Iran, China and Russia”, Sputnik, 31.12

  http://sputniknews.com/columnists/20141231/1016436434.html

-Jones, Jeffrey M. (2015), “Americans Increasingly See Russia as Threat, Top U.S. Enemy”, Gallup Poll Social Series, 16 February.

-Nye, Joseph S. (2014), “A Western Strategy for a Declining Russia”, Cambridge – The Aspen Strategy Group SEP 3.

-Stpkes, Bruce (2014), “Most of the World Trusts Obama over Putin to ‘Do the Right Thing’ " , Pew Research Center, 24 July.

- Zhuravleva, Victoria I. (2015), “Russian-American Relations in Crisis: Lessons for 2015”, Russia Direct Team, 14 Jan.

 

منابع روسی

-“68%  россиян считают Россию великой державой” (2014), КАК ВЫ СЧИТАЕТЕ, ЯВЛЯЕТСЯ ЛИ РОССИЯ СЕГОДНЯ ВЕЛИКОЙ ДЕРЖАВОЙ?, Левада-Центр, 1.12.

-Зименков. Григорий, 2014, СМИ: санкции против России уже сказываются на европейском бизнесе, ИТАР-ТАСС, 01 августа

http://itar-tass.com/ekonomika/1353960Эхо Москвы, 2014, УКРАИНСКАЯ

-Newsland )2014(, Опрос: негативное отношение к РФ испытывают 60% американцев,  Информационно-дискуссионный портал, 14/02.

   http://newsland.com/news/detail/id/1322863/

-Отношение россиян к другим странам (2014), КАК ВЫ В ЦЕЛОМ ОТНОСИТЕСЬ СЕЙЧАС К СОЕДИНЕННЫМ ШТАТАМ АМЕРИКИ?,  Левада-Центр, 08.12.

-Сушенцов. Андрей (2014), Обвинять Россию безопасно и бесполезно

-Москва готова «перетерпеть» санкции, Лента.Ру, 24 июля

  http://lenta.ru/columns/2014/07/24/sushentsov/

 

 

* پژوهشگر مسائل اوراسيا Email: shuaibBahman@gmail.com

تاريخ دريافت: 16/01/1394                                     تاريخ تصويب: 12/02/1394

[2]. استفان باندرا، رهبر جريان ناسيوناليستي اوکراين بود که در سال‌هاي جنگ جهاني دوم عليه شوروي مبارزه مي‏کرد.

[3]. دولت امريکا که خود را سردمدار دموکراسي و حکومت قانون در سراسر دنيا معرفي مي‌کند، از ياد برده بود که دولت يانوکويچ در پی انتخاباتی بر سر کار آمده بود که ايالات متحده امريکا نيز صحت و سلامت آن را تأييد کرده و دموکراتيک خوانده بود. اين رويکرد ايالات متحده نشان مي‌دهد که اگر يک دولت قانوني که با سازوکار دموکراتيک و انتخابات آزاد بر سر کار آمده، با منافع امريکا در تضاد باشد، بايد به چالش کشيده شود و از کار برکنار گردد (بهمن، 1393: 57).

[4]. مشاور سابق امنیت ملی امریکا

[5]. وزیر دفاع سابق امریکا

[6]. برداشت‏هاي منفي جامعه روس از امريکا به سال 1917 و پيروزي انقلاب کمونيستي باز مي‏گردد. اين برداشت در دوران جنگ سرد تکوين يافت و در تمام اين سال‏ها امريکا به عنوان مظهر نظام سرمايه‏داري، امپرياليسم جهاني و خطر خارجي شناخته شد و هم‏چون يک خاطره قومي در اذهان ملت روس باقي ماند. بر اين اساس ضديت با امريکا به مثابه سنت مقابله روسيه با غرب ادامه يافت و رويايي همه‏جانبه با ايالات متحده و مظاهر آن يکي از کارويژه‏هاي انسان شورويايي شد.

[7] .Gallup

مولف: شعیب بهمن
سه شنبه, 31 مرداد 1396 ساعت:13:57:42

نظرات

شرح کوتاه

مي‏‌توان بحران اوکراين را نقطه عطفي در تحول روابط روسيه و امريکا دانست که بيانگر اوج اختلافات و رقابت‏هاي ژئوپليتيک دو طرف است.

فایل ها

پر بازدیدترین ها

تأثير بحران اوكراين بر روابط  روسيه و امريكا
تأثير بحران اوكراين بر روابط روسيه و امريكا

مي‏‌توان بحران اوکراين را نقطه عطفي در تحول روابط روسيه و امريکا دانست که بيانگر اوج اختلا ...

هندسه امام موسي صدر براي  آزادي فلسطين
هندسه امام موسي صدر براي آزادي فلسطين

امام موسی صدر با ارائه ديدگاه‌ها و انجام اقداماتی مانند تشکیل مقاومت لبنانی و زمینه‌سازی ت ...

موافقت‌ها و مخالفت‌های ظاهری غربی و عربی برای کاستن حساسیت‌ه ...
موافقت‌ها و مخالفت‌های ظاهری غربی و عربی برای کاستن حساسیت‌ه ...

رییس موسسه مطالعات راهبردی اندیشه‌سازان نورگفت: برخی در پارلمان، سیستم ارتش و حامیان سنتی ...

چرا می‌گوییم اسراییل ضعیف شده است؟
چرا می‌گوییم اسراییل ضعیف شده است؟

اکنون تنها خواسته اسرائیلی‌ها در سوریه این است که ایران سلاح‌های سنگینش را از مرزهای میان ...

Web Analytics