سه شنبه, 31 مرداد 1396 ساعت:14:25:05 - تعداد بازدید: 524

اسلام‌هراسي غربي؛ زمينه‌هاي اجتماعي و رويكردهاي سياسي

صادق زينالي *

مقدمه

امروزه اسلام‌هراسی غربی، سیاست انکارنشدنی بخشی از تمدن امریکایی ـ اروپایی است، که «غرب صهیونیستی» نامیده می‌شود. امروزه صدها سایت اینترنتی، ده‌ها شبکه ماهواره‌ای و بسیاری از جرائد مطبوعاتی غرب به بهانه‌های مختلف به منفی‌نمایی غیرعقلانی از اسلام و مسلمانان می‌پردازند. می‌توان گفت اسلام‌هراسی غربی پدیده‌ای متکثر است که از تقاطع خصیصه‌های تهاجمی غرب اومانیستی در دوران مدرن حاصل شده است. مفاهیم کلیدی مانند؛ سکولاریسم بنیادگرای غربی، شرق‌شناسی، بیگانه‌هراسی و نژادپرستی از جمله مفاهیم مهمی است که برای تبیین سیاست اسلام‌هراسی غربی به کار می‌آید.

از سوی دیگر، طی چند سال اخیر با رشد روزافزون افراط‌گرایی در منطقه غرب آسیا و شمال افريقا و ظهور گروه‌های تکفیری ـ تروریستی چون داعش و نفوذ این جریان‌ها در کشورهای غربی، اسلام‌هراسی غربی ابعاد نوینی یافته و تشدید شده است. این موضوع مباحث بسیاری را میان صاحب‌نظران و اندیشمندان علوم سیاسی و اجتماعی در خصوص زمینه‌های اجتماعی و کارکردهای سیاسی اسلام‌هراسی غربی همراه داشته است.

با توجه به اهمیت این موضوع، اخیراً دکتر محمدرضا مجیدی، دانشیار مطالعات منطقه‌ای دانشگاه تهران، کتابی با عنوان اسلام‌هراسی غربی؛ واکاوی تحلیلی زمینه‌های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی نگاشته و در آن مفاهیم و مصداق‌های مرتبط با پدیده اسلام‌هراسی را با رویکردهای نظری، اجتماعی، تاریخی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی مورد بحث قرار داده است. این کتاب صرفاً تحقیقی درباره اسلام‌هراسی نیست، زيرا مباحثی بيش جامعه‌شناسی سکولاریسم، سنت شرق‌شناسی، عصر استعمارگری، جنگ‌های صلیبی، نژادگرایی و نژادپرستی غربی و جریان‌شناسی گروه‌های راست افراطی را به طور مبسوط مورد توجه قرار داده و در حقیقت برای تحلیل اسلام‌هراسی غربی، دریچه‌ای به سوی «غرب‌شناسی» از زاویه‌ای خاص گشوده است.

این مقاله ضمن بهره‌گیری از کتاب يادشده، در تلاش است زمینه‌های اجتماعی و رویکردهای سیاسی اسلام‌هراسی را با تلخیصی تحلیلی و با رویکردی نهضتی به منظور برجسته‌سازی ابعاد حدید اسلام‌هراسی در غرب مورد مداقه بیشتری قرار دهد.

 

بخش اول: زمينه‌هاي اجتماعي

1. مهاجرت مسلمانان به اروپا و دو فرضيه درباره اسلام‌هراسي

درباره رابطه اسلام‌هراسي با موج مهاجرت مسلمانان دو فرضیه مطرح مي‌شود. یک فرضیه به نقش گروه‌های راست افراطی بیگانه‌ستیز توجه دارد و تمرکز فرضیه دوم به تمایزات فرهنگی ـ هویتی مسلمانان با سایر شهروندان غربی‌ اشاره مي‌كند. البته اين دو فرضیه هم‌پوشان هستند و به همین دلیل در این بخش به هر دو گرایش تحلیلی توجه مي‌شود. فرضیه اول افزایش اسلام‌هراسي در اروپا را نتیجه وقوع برخی تغییرات در بافت جوامع اروپایی و ظهورگروه‌های افراطی مي‌داند. در فرضیه اول به نقش واسطه‌گر این گروه‌ها برای گرایش‌هاي اسلام‌هراسي توجه مي‌شود؛ اما در فرضیه دوم با نگرش فرهنگی ـ هویتی تحلیل مي‌شود که علت رواج پدیده «اسلام‌هراسي» در اروپا تمایزات فرهنگی ـ هویتی جامعه اقلیت مسلمان اروپایی با بافت اجتماعی اروپاست. در حقیقت وجود جریان اسلام‌هراسي نه به عنوان تنش فرهنگی صرف میان هویت مسلمانان با سایر شهروندان غربی، بلکه به عنوان جریاني هدایت‌شده از طرف گروه‌های راست افراطی قلمداد مي‌شود. البته باید توجه داشت مقصود آن نیست که تنش هویتی ـ فرهنگی میان مسلمانان و شهروندان غربی وجود ندارد، بلکه بحث آن است که آنچه با عنوان اسلام‌هراسي شناخته مي‌شود، از واکنش‌های طبیعی به مهاجران فراتر است و نقش واسطه‌گر برخی گروه‌های اجتماعی ـ سیاسی در آن بيشتر به چشم مي‌خورد.

 

2. مهاجرت مسلمانان به غرب و نیاز غرب به مهاجران

به‌رغم این حقیقت که رابطه بین اسلام و اروپا بسیار قدیمی است، تنش‌های فعلی ناشی از مهاجرت موج عظیمی از کارگران غیرمتخصص مسلمان پس از جنگ جهانی دوم است (Uras, 2008: 29). در طول قرن‌هاي 18 و 19 و اوایل قرن 20 اکثر کشورهای اسلامی طعمه جاه‌طلبی‌های استعماری کشورهای اروپایی شدند. فرانسه‌، انگلستان و سایر کشورهای استعماری، بلاد اسلامی را زیر سلطه خود گرفتند. در طول این سال‌های حیاتی برای اقتصاد اروپا، مهاجرت مسلمانان به اروپا به طور چشم‌گیری انجام مي‌شد. از این رو نقش مسلمانان در رقم زدن این برهه اعجازگونه برای اروپا انکارنشدنی است. براي مثال در سال‌های 1951 فقط 2100 مسلمان در انگلستان زندگی مي‌كردند در حالي كه این تعداد در دو دهه بعد به 369000 نفر افزایش یافته بود (Masci 2005:5). در هر حال مهاجرت و بیداری اسلامی تبعات سیاسی ـ اجتماعی را بر نظام‌های اروپایی تحمیل کرده است. حرکت‌های اسلامی سیاسی در واقع الگویی اجتماعی‌اند که از مجموع مؤلفه‌های زير سر برآورده‌اند: منازعات اسلام‌هراسانه در سیاست‌های داخلی‌، مهاجرت، فقر فزاینده، بحران هویت، خواست برای تحول نظام ارزشی‌، بی‌اعتباری نظام‌های آموزشی و تفاوت و تبعیض بین مسلمانان و غیرمسلمانان.

ناگفته نماند تهدید بودن اسلام برای اروپا یا عکس آن در مجموع به میزان زیادی به چگونگی عملکرد اروپا و مسلمانان مربوط مي‌شود. در واقع امروز برخی کشورهای اروپایی ضمن حفظ نظام و سیاست تبعیض‌آمیز خود، با این چالش در ارتباط با جمعیت مسلمانان خود روبه‌رو هستند که چگونه مي‌توان در شرایطی که تنش‌های سیاسی افزايش يافته و تکثر فرهنگی بیش از پیش خود را آشکارا نمایان ساخته‌، مسلمانان را در بدنه اجتماع ادغام و انسجام اجتماعی را حفظ كرد. کشورهای اروپایی برای مقابله با این چالش هر کدام سیاست و روش خاص خود را اتخاذ کرده‌اند. اتخاذ این روش‌ها به عواملی مانند سنت سیاسی هر کشور در برخورد با نقش مذهب در زندگی سیاسی و اجتماعی، نقش اقلیت‌ها و میزان به رسمیت شناختن چندفرهنگ‌گرایی کشور یا  کشور‌هایی که موطن اصلی مسلمانان مهاجر بوده‌اند، تاریخچه و نحوه حضور مسلمانان و نیز نوع رابطه با کشور مهاجرفرست و سرانجام تعداد مسلمانان نسبت به کل جمعیت و پراکندگی جغرافیایی آنان بستگی دارد (مختاری، 1388).

 

3. پدیده اسلام‌گرایی در اروپای معاصر

از پایان جنگ جهانی دوم پدیده جدید اسلامي‌ در جهان غرب پا به هستی گذاشت که از سوی کارشناسان اسلامی آن گونه که بایسته است، مورد حمایت قرار نگرفت. اگر چه جهان غرب با دقت آن را زیر نظر گرفت و هم‌چنان مي‌گیرد، این پدیده در گسترش موج اسلامي‌ در طول و عرض کشورهای غربی نمایان مي‌شود. در شش دهه گذشته تعداد مسلمانان در اروپا و امریکا افزایش چشمگيري یافته است. جمعیت مسلمانان اروپایی، اجتماعی یکپارچه نیستند. آنها از لحاظ فرهنگی و قومیتی تفاوت‌هایی با یکدیگر دارند. جامعه مسلمانان اروپایی از بیش از سی کشور مختلف در اروپا گرد هم آمده‌اند؛ با اين حال مسلمانان اروپایی آن قدر متفاوت نیستند که نتوانند یک اجتماع مردمی را تشکیل دهند، به دلیل آن که بزرگ‌ترین عامل وحدت يعني اسلام میان آنها موجود است. در سال‌های اخیر حس «هویت اسلامی» میان مسلمانان اروپایی تقویت شده است. هم‌چنین برررسی‌ها نشان مي‌دهد جامعه ترک‌تبارها در آلمان و در کشور بنه لوکس در حال مقیدتر شدن و باتقواتر شدن هستند (Masci 2005:6). نکته خیلی مهم آن است که علاقه و تعهد به مذهب بين مسلمانان اروپایی که در اروپا به دنیا آمده‌اند، شدیدتر است.

 

4. هویت و مهاجرت

بحث هویت و مهاجرت از نظر پدیده مهاجرت که از معضلات جاری جوامع توسعه‌یافته تلقی مي‌گردد، از مباحث مهم و اساسی در روند تحولات پیچیده اجتماعی ـ اقتصادی و حتی سیاسی امروز غرب محسوب مي‌شود و موضوعی است که اکثر صاحب‌نظران و دانشمندان علوم اجتماعی به آن توجه ویژه مبذول داشته‌اند. مفاهیم متنوعی از این دو مقوله اجتماعی ارائه گردیده است از جمله اینکه خلقیات‌، عادات و آداب و رسوم که هویت انسان را تشکیل مي‌دهد با گذشت زمان ریشه‌های عمیق‌تری می‌یابد. این عادات و آداب که ریشه در زندگی جمعی و روابط خانوادگی و قومی ما دارد در مهاجرت دچار بحران مي‌شود (مختاری، 1388:46). فرانسیس فوکویاما معتقداست جامعه‌های مدرن لیبرال هویت‌های جمعی ضعیفی دارند. نخبگان پسامدرن به ویژه در اروپا فکر مي‌كنند که این هویت‌ها دیگر از دل هویت‌هایي که دین و ملیت مي‌دهند برنمی‌آیند اما اگر جامعه‌های ما نتوانند مدعی ارزش‌های ایجابی لیبرال شوند مهاجرانی که از کیستی خویش مطمئن‌ترند، آنها را به چالش خواهند گرفت. اما این مسئله در تضادی داخلی با وضع قوانین کنترلی است، زیرا معضل مهاجرت و هویت نهایتاً با مشکل بزرگ‌تر بی‌ارزشی پسامدرنیسم همگرایی دارد. طلوع نسبیت‌گرایی تایید ارزش‌های مثبت را برای مردم پسامدرن دشوارتر کرده است. در نتیجه دسترسی به آن از باورهای مشترکی که از مهاجران به عنوان شرط شهروندی تقاضا مي‌كنند مشکل‌تر شده است؛ اما جدای ارج نهادن به تکثر و مدارا‌، برای مردم پسامدرن اتفاق نظر بر سر چیستی زندگی خوبی که همگی به دنبال آن هستند دشوار شده است (Fokuyama 2007).

 

5. بررسی آماری مسلمانان اروپایی

تعداد دقیقی از مسلمانان اروپایی وجود ندارد. در آمارهای ارائه‌شده در این خصوص بعضاً تفاوت‌های چشمگیری مشاهده مي‌شود. مثلاً در سال 2006 اتحادیه اروپا اعلام کرد 13 میلیون مسلمان در اروپا وجود دارد. به سه دلیل دستیابی به آمار واقعی از تعداد مسلمانان اروپایی ممکن نیست: اولاً جمع‌آوری اطلاعات نژادی و قومی مسلمانان در کشورهای اروپایی گروه نژادی محسوب مي‌شوند که در کشورهای فرانسه، بلژیک، دانمارک، ایتالیا و اسپانیا ممنوع است و جمع‌آوری آمار مذهبی توسط دوایر دولتی ممنوع است (ورتووک،48:1380). ثانیاً به دلیل آنکه در برخی کشورهای اروپایی به اقلیت مسلمانان با دید امنیتی و سیاسی نگریسته مي‌شود، آمار واقعی از تعداد آنها ارائه نمي‌شود. گرچه دین اسلام نزد نخبگان اروپایی تا حد یک نژاد و قومیت تنزل داده مي‌شود، اما به هر حال تمایزات فرهنگی موجود میان مسلمانان و سایر شهروندان اروپایی حساسیت اروپایی را برانگیخته است (نویدنیا، 108:1388). سومين دلیل نبود آمار واقعی از مسلمانان اروپایی دلیلی فنی و تکنیکی است. مسلمانان اروپایی اکثراً مهاجرند و فرایند تحول از مهاجر به مقیم و سپس شهروند در کشورهای اروپایی یکسان نمی‌باشد. به همین دلیل در آمار‌های ارائه‌شده معلوم نیست مقصود از مسلمانان اروپایی ساکنین مسلمان اروپایی است یا شهروندان اروپایی مسلمان. از طرف دیگر آمار ارائه‌شده در خصوص مسلمانان اروپا براساس روش و تعاریف به کار گرفته‌شده و محدودیت‌های جغرافیایی در نظر گرفته‌شده متفاوت است (هرمزی، 24:1389).

مسلمانان بزرگ‌ترین اقلیت دینی در اروپای غربی هستند و مسائلی نظیر روند تداوم مهاجرت مسلمانان به اروپا‌، ميزان بالای زاد و ولد میان مسلمانان از عوامل اهمیت‌بخش به مسئله مسلمانان اروپایی است. شمار مسلمانان در اروپا در سی سال گذشته سه برابر شده است. متخصصان رشد مشابه یا حتی بالاتری را برای دهه‌های آینده پیش‌بینی مي‌كنند. برخی برآوردهای حداقلی میزان مسلمانان ساکن در اتحادیه اروپا را 15 میلیون نفر برآورد مي‌كنند و مجموع مسلمانان فرانسه و آلمان را بیش از 10 میلیون نفر اعلام مي‌كنند. از طرفی تخمین زده مي‌شود که جمعیت مسلمانان اروپا در 30 سال آینده بین 25 تا 65 میلیون نفر خواهد بود. در حال حاضر گرچه آمار تعداد مسلمانان در کشورهای اروپایی قابل ملاحظه است، به هر حال 5 درصد از جمعیت 425 میلیونی اتحادیه اروپایی را تشکیل داده‌اند. پیش‌بینی‌ها نشان مي‌دهد در سال 2020 مسلمانان 10 درصد اتحادیه اروپایی را تشکیل خواهند داد و پس از 30 سال تعداد مسلمانان اروپایی سه برابر آمار کنونی خواهد بود (Masci, 2005:3).

 

6.جمعیت‌شناسی سیاسی مسلمانان اروپا

بحث مسلمانان اروپا در چارچوب جمعیت‌شناسی سیاسی قابل بررسی است. جمعیت‌شناسی سیاسی هم به عوامل تعیین‌کننده جمعیت و هم به پیامدهای سیاسی تغییر جمعیت می‌پردازد. در قرن بیست و یکم تحولات سریع جمعیت‌شناختی در بسیاری کشورهای صنعتی رخ داد زيرا با کاهش میزان باروری بومی، بخش عظیمی از مهاجران به این کشورها هجوم آوردند. وقتی مهاجران زیادی به داخل منطقه‌اي که باروری بومی آن پایین است سرازیر مي‌شوند، معمولاً دگرگونی سریعی در ترکیب جمعیت رخ مي‌دهد. مضمون سیاسی این تغییرات بر مسیر اغتشاش است اما نتایج نامشخص هستند و به عواملی از قبیل سابقه روابط میان گروه‌های اجتماعی ـ قومي‌، درجه‌اي که مهاجران خود را به عنوان یک گروه اکثریت یا اقلیت مي‌شناسند و دامنه قوانین و رسوم کشور مقصد به نفع یا ضرر گروه‌های مهاجر بستگی دارد. پارامترهای جمعیت‌شناسی همواره جایگاه ویژه‌اي در چشم‌انداز یک جامعه ایفا مي‌كنند. جمعیت‌شناسان عامل جمعیت و تغییرات ناشی از آن را یکی از قاطع‌ترين‌، مسلط‌ترين و در عین حال نامرئی‌ترين تغییرات جامعه مي‌دانند. معمولاً نقش عقربه کوچک ساعت به عامل تغییرات جمعیتی تشبیه مي‌شود که تغییرات آن زیاد به چشم نمی‌آیدف اما از درجه اهمیت فوق‌العاده‌اي برخوردار است. به جهت اهمیت همین موضوع، آمار واقعی از میزان جمعیت مسلمانان موجود نیست و البته در مورد وزن جمعیتی مسلمانان در آینده اروپا همزمان کوچک‌نمایی و بزرگ‌نمایی شده است. کوچک‌نمایی آمار مسلمانان به این دلیل است که مسلمانان برای تغییر چشم‌انداز جمعیتی ـ فرهنگی اروپا به زاد و ولد بیشتر تشویق نشوند و سطح توقعات آنها از حاکمیت برای سهیم شدن در سیاست‌گذاری‌ها بالا نرود. از سوی دیگر در گرایشی اسلام‌هراسانه آمارها و پیش‌بینی‌ها از آینده جمعیتی مسلمانان بزرگ‌نمایی مي‌شود تا اولاً اروپایی‌ها به حضور مسلمانان حساس شوند و ثانیاً برای افزایش میزان زاد و ولد انگیزه پیدا کنند.

به هر حال از دید اسلام‌هراسي، رشد جمعیت‌های مسلمان در اروپا در نهایت به شکل‌گیری اکثریت مسلمان در آن قاره منجر مي‌شود و به لحاظ تاریخ مسیحی و در حال حاضر سکولار، جامعه اروپا را تهدید خواهد کرد. واژه EUrabia که از ترکیب دو واژه اروپا و عربی به وجود آمده یک استعاره مفهومی است كه برای اروپای غربی اسلامي‌شده به کار می‌رود. گرچه مسلمانان امروزه در اروپای غربی نزدیک به 5 درصد از کل جمعیت این کشورها را تشکیل مي‌دهند، نکاتی وجود دارد که بر اهمیت موضوع مسلمانان در اروپا می‌افزاید. امروزه در اروپا دین اسلام بیشترین رشد را دارد به طوری که تعداد مسلمانان اروپا از سه طریق، مهاجرت‌، ميزان بالای رشد جمعیت مسلمانان و گرایش مردم اروپا به اسلام در حال افزایش است. برخی پیش‌بینی‌ها حاکی از آن است که تعداد مسلمانان اروپا ظرف 30 سال آینده سه برابر خواهد شد. مسلمانان اروپایی به طور تقریبی سه برابر سایر اروپایی‌ها فرزند دارند که این نکته از آمار نوجوان‌ها نیز مشخص مي‌شود. مثلاً در آلمان یک‌سوم مسلمانان زیر 18 سال دارند؛ در حالی که یک‌پنجم کل جمعیت آلمان زیر 18 سال است. در انگلستان و بلژیک یک‌سوم مسلمانان زیر 15 سال دارند اما در این کشورها یک‌پنجم کل جمعیت زیر 15 سال دارند. همان‌طور که آمار نشان داد، مسلمانان اکنون حدود 5 درصد جمعیت اروپا را تشکیل مي‌دهند؛ اما مسئله مهم نرخ باروری مسلمانان است (Masci 2005:1).

به طور کلی برخی بالاتر بودن ميزان باروری مسلمانان در اروپا نسبت به غیر مسلمانان اروپایی را نشانه‌اي از بالاتر بودن اعتقادات مذهبی میان مسلمانان مي‌دانند. به عبارت دیگر مذهبی بودن سبب افزایش نرخ باروری هم خواهد شد. اما مسئله این است که نرخ باروری مسلمانان گرچه هنوز هم بالاست، اما شیب آن در حال کم شدن است. یکی از دلایل این امر ظهور نسل دوم و سوم مهاجران در اروپا است به دلیل اینکه اکثر مهاجرت مسلمانان به اروپا در دهه 1959 و 1960 و ابتدای 1970 صورت گرفت، امروزه در اروپا نسل دومی‌ها و نسل سومی نسبت قابل توجهی از مسلمانان اروپایی را به خود اختصاص دادند. براي مثال طبق آمار اخذشده در سال 2001 در انگلستان، 46 درصد از مسلمانان ساکن در این کشور در انگلستان زاده شده‌اند (Westoff & Frejka, 2007: 787). به همین دلیل بسیاری از تحلیلگران و جمعیت‌شناسان اروپایی روی این نکته حساب ویژه‌اي باز کرده‌اند و عقیده دارند با گذشت زمان نسل‌های بعدی مسلمانان اروپایی کم‌کم در جامعه اروپایی جذب خواهند شد و فرهنگ آنها در فرهنگ اروپایی ذوب خواهد شد و نمودار افزایش وزن جمعیتی آنها در اروپا متعادل خواهد شد.

 

7. سنجش تئوری خط مستقیم ترکیب در مورد حضور اجتماعی مسلمانان در اروپا

یکی از سؤال‌های کلیدی در مورد اسلام و مسلمانان در اروپا آن است که آیا با گذشت زمان مسلمانان در جامعه اروپا هضم مي‌شوند؟ گرچه به نظر می‌رسد همین که پس از گذشت چند دهه از امواج مهاجرت هم‌چنين مسئله اسلام و مسلمانان در اروپا محل بحث است. برخلاف آنکه در صورت سوال فوق کلمه مسلمان آورده شده قصد داریم با استفاده از تحقیقات کاملاً به روز جامعه‌شناسان اروپایی این کلمه را با واژه عام مهاجر تعویض کنیم. در حقیقت موضوع را از چشم‌انداز مهاجران در اروپا و سؤال آیا سطح رضایت از زندگی مهاجران در اروپا صرفاً با گذشت زمان و در نسل‌های بعدی افزایش خواهد داشت پی مي‌گیریم.

تحقیقاتی که در اروپا به بررسی روش‌ها و اظهار نظرها درباره مهاجرت می‌پردازند در وهله اول بر جوامع میزبان تاکید دارند. تعداد تحقیقاتی که به عقاید مهاجرین و نحوه درک شخصی آنها از کشور میزبان مربوط مي‌شود انگشت‌‌شمار است (Safi 2010:159). با این حال نمایش‌هاي اجتماعی درباره حالات و احساسات مهاجرین نیز بسیار متفاوت‌اند. امروزه عموماً در گفت‌وگوهای روزمره مهاجرت را به خصوص به مقصد اروپا با افزایش رفاه برابر مي‌دانند، اما در واقع جامعه‌شناسان اروپایی نظر دیگری دارند: داشتن احساس سرزمین موعود نسبت به اروپا بین افرادی که به خصوص از کشورهای جهان سومی به این کشورها مهاجرت مي‌كنند باعث شده است که آنها فکر کنند حالا موفق شده‌اند به یک کشور مرفه توسعه‌یافته مهاجرت کنند. دیگر نسبتاً شاد هستند یا باید باشند. از طرف دیگر تظاهرات اخیر در اروپا نشان مي‌دهد که این افراد و نسل‌های بعدی آنها در ناامیدی و نارضایتی عمیقی به سر می‌برند. این نا امیدی را به شرایط نامساعد این‌گونه جمعیت‌ها فرصت‌های تحصیلی کمتر، بیکاری، اشتغال‌های کم‌درآمد، انفکاک‌های سکونتی و... مربوط دانسته‌اند که در زندگی روزمره خود شاهد ساز و کارهای تبعیض‌آمیز هستند. (Safi, 2010: 159)

 به هر حال تئوری رایج و شایعی در مورد مهاجران در اروپا وجود دارد به نام خط مستقیم ترکیب که راه‌حل نارضایتی مهاجران را در گذشت مستقیم زمان و نسل مي‌داند. میرنا سافی در این مورد مي‌گوید: دو فاکتور مهم نقش اساسی بازی مي‌كنند؛ زمان و نسل‌ها. مفهوم خط مستقیم ترکیب اهمیت زیادی به دیدگاه فرد و نسل می‌دهد. در اصل الگوی ترکیب مي‌گوید که مهاجرین با گذر زمان خود را بیشتر شبیه بومیان مي‌كنند و اینکه فرایند ترکیب با رشته نسل‌های مهاجرین پیش می‌رود. اگر مهاجرین از زندگی‌شان در جوامع میزبان رضایت ندارند، به این علت است که هنوز نتوانسته‌اند خود را با آنها ترکیب کنند. بنابراین فرایند ترکیب بسیار رنج‌آور است، اما دست‌كم به نوعی تعادل در مشخصه‌های عینی و درونی مهاجرین در مقایسه با افراد بومی منجر مي‌شود ((Safi, 2010: 160.

فرضیه جریان یکپارچه‌سازي ترکیب با گذر زمان و نسل‌ها در دو زمینه نظری و تجربی به چالش کشیده شده است. از لحاظ نظری این مسئله پدید آمد که اگر قادر است ترکیب در طول زمان صورت گیرد، احتمالاً همان اول اتفاق می‌افتاد و نیازی به عوض شدن نسل نیست. بنابراین حصول ترکیب تنها مربوط به زمان نمي‌شود. ديگر اينكه گرچه مهاجرین ممکن از نظر روان‌شناختی و فرهنگی خیلی زود خود را با جامعه میزبان وفق مي‌دهند، اما هم‌چنين ممکن است از فرایند تحقیرشدگی که رضایت‌شان از زندگی را کاهش مي‌دهد، رنج ببرند. نکته دیگر آنکه تئوری ترکیب همواره از ترکیب بالا به پایین حرف می‌زند و نقش جامعه میزبان و احساسات میهمان را نادیده مي‌گیرد. امروزه در نقد تئوری ترکیب گفته مي‌شود که فرایند ترکیب همیشه فرایندی یک‌طرفه و تک‌سویه نیست. در عوض تحقیقات جدید روی هم رفته اهمیت سازوکارهای تبعیضی و آثار محتمل آنها بر جریان ترکیب را خاطر نشان مي‌كنند. تأثير تبعیض نه تنها عینی بوده و موانع ملموس پدید می‌آورد بلکه آثار ذهنی و درونی دارد که البته مهم‌تر است (Safi, 2010: 160).

یافته مهم دیگری وجود دارد كه مي‌گوید اعضای نسل دوم که هر دو والدین آنها مهاجر بوده‌اند، اگر چه در کشور میزبان متولد شده‌اند، حداقل به ‌اندازه نسل اولی‌ها از زندگی خود ناراضی هستند. ساختار ترکیب خط مستقیم کلاسیک خیلی در درک تفاوت‌های موجود در میان مهاجرین و افراد بومی مفيد نبود، برعکس احساس تبعیض در جوامع میزبان ظاهراً تا حد زیادی به تفسیر یافته‌ها کمک مي‌كند. تبعیض نه تنها موقعیت اجتماعی و اقتصادی مهاجرین در بازار کار یا بازارهای خانگی را با مشکل مواجه مي‌كند، بلکه به نظر می‌رسد انتظار آنها از شانس‌های زندگی و سطح رضایتمندیشان را كاهش دهد. تبعیض‌های اجتماعی که در قبال مسلمانان انجام مي‌شود یکی از نمودهای اسلام‌هراسي اجتماعی است که نسل اول مهاجران مسلمان به اروپا اکثراً در وضعیتی از فقر به سر می‌بردند و در سطوح پایین بازار کار مشغول بودند،ق اما نسل دوم مهاجران مسلمان در وضعیت بهتری بسر می‌برند و بهتر با اروپا همسان مي‌شوند‌، همچنین تبعیض‌های اجتماعی مسلمانان در فرانسه ماهیتی کاملاً نژادی و تا حدی سیاسي دارد. یکی از نویسندگان در مورد تبعیض نامحسوس و ساختاری موجود در فرانسه علیه مهاجران مسلمان به خصوص الجزایری‌ها مي‌گوید: بزرگ‌ترین سد در برابر یک فرد الجزایری‌تبار مشکلاتی است که در برابر وارد شدن به بازار کار وجود دارد. این مشکلات به طور مشخصی در دوره‌های مختلف باقی مانده است اما مشکلات کمتری در برابر تونسی تبار‌ها و مراکشی تبار‌ها وجود دارد (Tribalat, 2004: 77).

 

8. ظهور احزاب راست رادیکال

یکی از زمینه‌های اجتماعی تب اسلام‌هراسي غربی ظهور احزاب راست رادیکال است. در بررسی مقدماتی، احزاب فعال در اروپا را مي‌توان به هفت دسته که مواضع‌شان در مواردی همپوشانی دارد، تقسیم کرد كه عبارت‌اند از: کمونیسم‌، سوسیالیسم‌، سبزها‌، دموکراتیک مسیحی‌، لیبرالیسم‌، محافظه‌کار و راست افراطی. به طور کلی احزاب راست رادیکال را بسته به آنکه بر کدام‌یک از ویژگی‌های آنان (نژاد‌پرستی‌، ناسیونالیسم) تأکید شود، ضد مهاجر و راست افراطی مي‌نامند. معیار اصلی این طبقه‌بندی موضوع ایدئولوژیک آنان در برابر مهاجرت، درجه بروز نژادگرایی و موضع آنها در برابر دموکراسی است. احزاب راست افراطی با تکیه بر عامه مردم به عنوان انتخاب‌کنندگان، نوعی رویکرد ضد نخبه‌گرایی را دنبال مي‌كنند و غالباً به اقدامات اجتماعی مبادرت می‌ورزند که با رویه احزاب راست سنتی همخوانی ندارد. ظهور گرایش بیگانه‌ستيزي در غرب یکی از اصلی‌ترين حامیان اجتماعی اسلام‌هراسي‌، نژاد‌پرستانه را شکل داده است. احزاب علناً فاشیستی هم‌چنين در حاشیه سیاست‌اند، ولی سیاست‌های فاشیستی از سوی احزاب سنتی حاکم بر این جوامع مقبولیت یافته و اجرا مي‌شوند. باید توجه شود انتقاد از احزاب راست رادیکال انتقاد از ملی‌گرایی و هویت‌جویی آنان نیست، بلکه انتقاد از نژاد‌پرستی نوین است که به اسم هویت و تعصب انجام مي‌گیرد.

 

9. دلایل قدرت گرفتن احزاب راست رادیکال در اروپا

1/9. شکاف‌های اقتصادی ـ اجتماعی جدید میان کارگران بومی و مهاجران

یکی از دلایل رأی‌آوری احزاب راست رایکال توجه ویژه آنها به مسائلی همچون مهاجرت‌، امنیت شغلی‌، بیکاری و رفاه اجتماعی است. مهاجرت در اروپای غربی یکی از تبعات اجتماعی و فرهنگی پدیده جهانی شدن است و شاید هم بدين علت است که راست‌گرایان افراطی موضعی منفی در قبال جهانی شدن دارند.

از طرف دیگر سیاست‌های نولیبرالیستی در قالب تاچریسم و ریگانیسم شکاف رضایتمندی بین فقير و غنی را در کشورهای اروپایی زیاد و زمینه را برای شعار‌های خشونت‌آمیز و نژادگرایانه مهیا كرد. ظهور یا رونق حرکت‌هاي نوفاشیست‌ها در کشور‌های اروپایی نیز به طور مستقیم تحت تأثير بحران‌های اقتصادی قرار داشت و جبهه ملی فرانسه به رهبری ژان ماری لوپن زمانی توانست به مجلس ملی فرانسه راه یابد که بحران‌های اقتصادی به گرایش نژاد‌پرستانه و ضد عرب فرانسه دامن زد (نقیب‌زاده، 1387: 114).

در برخی مسائل عملکرد سیاسی و شعار احزاب راست افراطی لنگرگاه و نقطه ثقل مهم در گرایش‌هاي سیاسی بدنه معترضین اروپا محسوب مي‌شود. بررسی‌های علمی بعضاً نتایج متناقضی را درباره راست‌های افراطی به دست داده است. مثلاً برخی نتیجه گرفته‌اند كه افزایش بیکاری حمایت از راست افراطی را کاهش مي‌دهد و برخی دیگر نتیجه معکوس گرفته‌اند. استدلال اقتصادی احزاب راست افراطی به ارتباط برقرار کردن میان مهاجرت و بیکاری بر مي‌گردد (Golder 2003:438). رابطه میان مهاجرت و بیکاری رابطه‌اي دو پهلو است و به این مسئله بستگی دارد که آیا اقتصاد یک کشور در برابر تجارت جهانی بسته یا باز عمل مي‌كند؟ همچنین این رابطه به درجه جایگزینی مهاجران و شهروندان بومی وابسته است. مسئله دیگر این است که در تلقی سطحی، بروز بحران اقتصادی گرایش به احزاب راست رادیکال را افزایش مي‌دهد که این تصور خیلی صحیح نیست یا بهتر بگوییم چندان کامل نیست.

 

2/9. شکاف فرهنگی و هویتی بین مهاجران و شهروندان بومی اروپایی

حدوداً از دهه 1980 نخبگان جوامع اروپایی از افزایش حمایت مردم از احزاب (جدید) دست راستی در اروپا اظهار ناخرسندی می‌كردند. این احزاب به هیچ وجه به عنوان احزاب راست افراطی شبیه آنچه قبل از پایان جنگ جهانی دوم وجود داشت، تلقی نمي‌شدند. پیدایش دوباره احزاب به علت نگرانی از تجدید حیات احساسات دفن‌شده زیر جنگ جهانی دوم بود. نوستالژی به امري قدسی اعم از مذهبی و اخلاقی، تأکید بر خلوص نژادی و ترس از فروپاشی جمعیت کشور بر اثر اختلاط ژنتیک با بیگانگان از مهم‌ترين ریشه‌های فرهنگی شعارهای راست رادیکال جدید بود. احزاب راست رادیکال از لحاظ نژاد‌پرستی به دو گروه نژاد‌پرستی کلاسیک و نژاد‌پرستی فرهنگی طبقه‌بندی مي‌شوند که نژاد‌پرستی کلاسیک را نژادپرستی قدیم و نژاد‌پرستی فرهنگی را نژاد‌پرستی جدید می‌نامند. محتوای فرهنگی اکثر احزاب افراطی راست برمبنای «نژادپرستی فرهنگی» بنا شده که اعتقاد دارند اروپایی‌های اصیل و تمدن غربی نه به خاطر نژاد سفید بلکه به خاطر فرهنگ عالی‌قدرتر هستند. ارتباط میان احزاب سیاسی راست رادیکال و گرایش‌هاي شخصی شهروندان اروپایی نظیر احساسات تبعیض‌آمیز و ضد خارجی امر مسلمی است، اما نکته مهم آن است که مشخص شده احزاب راست رادیکال با گرایش نژادگرایی فرهنگی هستند که به این احساسات شهروندان دامن می‌زنند. استدلال اندیشه‌اي احزاب راست رادیکال برای رأی‌آوری برمبنای هویت ملی و تهدید فرهنگ توسط مهاجرین صورت مي‌گیرد و افرادی که از جانب مهاجرین احساس خطر مي‌كنند معمولاً گزینه زیادی بين احزاب برای رای دادن ندارند و از همین رو به راست رادیکال گرایش پیدا مي‌كنند (Wilkes & Others, 2007: 836).

 

3/9. بی‌اعتمادی یا کاهش اعتماد عمومی به احزاب اصلی و نهادهای سیاسی غالب

از عوامل دیگر رأی‌آوری احزاب راست رادیکال رأی اعتراضی در مقابل رأی اعتقادی به آنهاست. مخالفت راست‌ها با کارتلی شدن احزاب و فرسایش کارکرد دموکراتیک احزاب اروپایی زمینه رأی‌گیری سلبی آنها را فراهم کرده است. کارتلی شدن احزاب از مناسبات تازه بین حزب و جامعه مدنی خبر مي‌دهد. یکی از پیامدهای تشکیل کارتل‌های حزبی تغییر منطق و شیوه رقابت بین احزاب سیاسی در کشورهای اروپای غربی است و احزاب سیاسی و رهبران حرفه‌اي برای اینکه بتوانند از منابع دولتی بهره بگیرند، راهی جز تقسیم منافع بین خود و بستن راه بر دیگران ندارند. بنابراین یکی از پیامدهای کارتلی شدن احزاب سیاسی بستن راه بر احزاب و گروه‌های تازه‌اي است که مي‌كوشند به جمع احزاب بهره‌مند از منابع دولتی بپیوندند. از پیامدهای ديگر کارتلی شدن احزاب کاهش رقابت و ستیز بین اعضاي کارتل‌هاست (ایوبی، 1389: 28).

راست‌های رادیکال بر موج بیکاری مشکلات سوار مي‌شوند و قدرت آنها در فضای سیاسی افزایش می‌یابد. یکی از شعار‌های اصلی جبهه ملی تغییر و پایان دادن به حکومت چند دهه‌اي چپ و راست است. از نظر رهبران این حزب، بیکاری و ناامنی در فرانسه به مهاجرت‌های بی‌رویه به فرانسه برمي‌گردد. تأكيد بر هویت فرانسوی، مخالفت با اتحادیه اروپا و پرهیز از دنباله‌روی از امریکا اصلی‌ترين شعارهای سیاست خاجی این حزب است. مردم‌گرایی، مبارزه با فساد، صراحت در لهجه و اتهام زمامداران چپ و راست به فساد مالی و سوءاستفاده از قدرت، گفتمان اصلی این حزب را تشکیل مي‌دهد. به طور کلی حزب راست افراطی جبهه ملی فرانسه تلاش برای درهم‌شکستن کارتل‌ها محسوب مي‌شود (ایوبی، 1389: 98).

4/9. سیاست اپورتونیستی راست رادیکال همراه خاصیت کاریزماتیک نسبی رهبران آنها

با توجه به نظریه فرصت‌طلبی سیاسی احزاب راست پوپولیست به رأی‌دهندگان معترض که از مسئله احساس ناامنی فیزیکی و اجتماعی رنج می‌برند، برای موفقیت خود نیاز دارند. مثلاً در برخی تحقیقات افزایش جرم در جوامع اروپایی غربی دلیل رأی‌آوری احزاب راست پوپولیست بيان شده است؛ زيرا این احزاب افزایش جرم و جنایت را به مسئله مهاجرت پیوند می‌زنند. مهاجران دست‌كم به صورت یک مشکل و عموماً به صورت یک تهدید پردازش مي‌شوند. برخلاف این تلقی سطحی که مهاجرت سطح جرم را افزایش مي‌دهد، از زاویه‌اي دیگر نیز مي‌توان به موضوع نگاه کرد: از نظر اجتماعی، مهاجرت به نوعی کثرت‌گرایی در جامعه و استقرار نهادهای لازم برای حفظ حقوق بشر مي‌انجامد (Smith, 2010: 1475).

احزاب راست افراطی را مي‌توان احزاب خارج از گود معرفی کرد؛ یعنی احزابی که خارج از کارتل‌ها تعریف مي‌شوند که پیشینه تاریخی یا میزان قدرت آنها این گونه احزاب را خارج از جریان اصلی بازیگران سیاسی تعریف مي‌كند. در حقیقت احزاب ضد سیستم یا ضد تأسیس یا احزاب ضد استقرار بر نمایی ديگر از جامعه تأکید مي‌كنند که در آن مردم عادی، نخبگان در قدرت را به چالش مي‌كشند که هدف این گونه احزاب رقابت در فضای سیاسی نیست بلکه استقلال سیاسی است. سنت‌گرایی رهبران راست افراطی نوعی کاریزما را برای آنها فراهم مي‌كند. جاذبه شخصیتی رهبران راست افراطی وقتی قابل درک است که توجه نماییم عموم رهبران سیاسی غرب و اروپا، تکنوکرات‌هایی هستند که سیاست را امري تخصصی و تکنیکی مي‌دانند. رفتار بدون هیجان سیاستمداران جدید غربی از نظر مردم کسل‌کننده است و جذابیت ندارد. در چنین مواردي رهبران راست رادیکال محبوبیت نسبی می‌یابند.

10. ماهیت احزاب راست رادیکال: فاشیست یا فرصت‌طلب؟

امروزه رویکردی در احزاب سیاسی در غرب وجود دارد که ریشه و خاستگاه افراد را در شکاف‌های اجتماعی موجود در جامعه مي‌داند. بهترین راه برای گونه‌شناسی احزاب سیاسی شناخت خاستگاه اجتماعی آنهاست. به عبارت دیگر هر جا سخن از حزب سیاسی است، بايد سراغ از شکافی اساسی در متن جامعه را گرفت. از این منظر شکاف‌های ناشی از جهانی شدن در کنار برخی ناکارامدی‌های فضای سیاسی اروپا همراه تنش‌های همگرایی در داخل اتحادیه اروپا زمینه‌های رأی‌آوری احزاب راست رادیکال را فراهم کرده است. در دو دهه اخیر حملات علیه خارجی‌ها، خشونت‌های نژادی، توهین به مقدسات اسلامی و راهپیمایی‌های تند علیه نشست سران کشورهای صنعتی نشان‌دهنده نفوذ قابل توجه احزاب راست رادیکال جدید در میان طبقه یقه آبی‌هاست. احزاب فاشیستی دارای پایگاه اجتماعی طبقات ما قبل سرمایه‌داری بودند، در حالی که احزاب راست جدید از حمایت کارگران ساده و صاحبان صنایع کوچک برخوردارند. سیاست‌های راست افراطی جدید گاه با راست سنتی اروپایی تفاوتی ماهوی دارد، به گونه‌اي که رویکرد ضد الیتی، ضد جهانی شدن و ضد یورو در احزاب راست افراطی در همسویی با چپ رادیکال است. احزاب ناسیونالیست، پوپولیست و بیگانه‌هراس با بهره‌گیری از واژگان مردم‌گرایانه از دهه 1970 به بعد در حال پیشرفت هستند. راست‌های افراطی با اتخاذ رویکرد ناسیونالیسم بیگانه‌ستیز با جامعه چندفرهنگی مخالفت مي‌كنند و ضمن تأکید بر ارجحیت ملی معتقد به توقف مهاجرت و حتی بازگرداندن مهاجران به کشورهای مبدأ هستند. احزاب ناسیونالیستی پوپولیستی عملاً خواستار جایگزین‌سازي دموکراسی رفراندوم‌محور به جای دموکراسی نمایندگی هستند.

 

11. خصوصیت واگیرداری احزاب بیگانه‌هراس

از منظر روان‌شناسی اجتماعی نیز ظهور پدیده راست افراطی در اروپا قابل تحلیل است. از منظر برخی تحلیلگران، موفقیت جبهه ملی فرانسه از دهه 1980 تاکنون ادامه داشته است. دیدگاه مردم به آنها تغییر نکرده است و این حزب قادر به پیروزی کامل در انتخابات نیست، اما راست افراطی به عنوان یک حزب در حیاط سیاسی فرانسه پذیرفته شده است که از آن زمان جامعه فرانسه تغییر کرده‌، به گونه‌اي که تصور مي‌شود اصلاً انقلاب 1968 در فرانسه روی نداده است. واقعیت این است که راست افراطی اکنون در فضای سیاسی اروپا یک اقلیت است. نکته مهم آن است که  تئوری‌های سنتی بر نقش و تأثير اکثریت تمرکز مي‌كند و در مقابل تئوری ابتکار بر تغییرات اجتماعی که در نتیجه ارتباط همزبان اکثریت و اقلیت به وجود می‌آید اشاره مي‌كند. اقلیت مي‌توانند اکثریت را با تنش تحت تأثير قرار دهند. اقلیت باورهای یقینی موجود، نرم‌ها و ارزش‌های مشترک میان گروه‌های مسلط را تخریب مي‌كنند. سبک زندگی خاص اقلیت مي‌تواند بر اکثریت تأثير گذارد. اقلیت مي‌تواند بخشی از اعضاي اکثریت را با القاي این نکته که مباحث آنها بهتر، جدیدتر، سهل‌تر و حتی واقعی‌تر است، تحت نفوذ قرار دهد (Orfali, 2006: 717).

امروزه در اروپاي غربی جایگاه راست‌های افراطی جایگاه همیشه آلترناتیو اما همواره تأثيرگذار است. به طور کلی احزاب راست افراطی به‌رغم خیزش دهه 80 و 90 و استمرار حضور در سپهر سیاسی اروپای غربی، قدرت فراگیر شدن وسیع را ندارند؛ زیرا در شرایطی که مظاهر ملی‌گرایی در اروپا در مخاطره قرار مي‌گیرد یا بحران‌های اقتصادی، دولت‌ها، و ملت‌ها را از روند همگرایی تا حدی مایوس می‌سازد، احزاب راست و چپ دیگر با تکرار مواضع قبلی امکان مانور بالا را به احزاب راست افراطی نمي‌دهند تا از شرایط به نفع خود استفاده کنند.

 

12. پدیده تروریسم اروپایی

ظهور پدیده تروریسم اروپایی یکی از عوارض شاید ناخواسته خیزش راست‌های پوپولیست است. حادثه تروریستی نروژ که توسط آندرس برويك رقم خورد شدت خطرناك بودن اين نوع تروريسم را به اروپايي‌ها گوشزد كرد. روز جمعه 31 تير 1390 برابر 22 جولاي 2011 دو حادثه تروريستي گسترده در نروژ به وقوع پيوست كه به مرگ 76 نفر و مفقود شدن 5 نفر انجاميد. حادثه اول انفجار گسترده‌اي در ساختمان دولت در دفتر نخست‌وزيري اين كشور بود. در حادثه‌اي ديگر كه در جزيره اتوئيا واقع در شمال غربي اسلو رخ داد، به شركت‌كنندگان در اردوي جوانان حزب كارگر نروژ تيراندازي شد. در ابتداي وقوع اين حوادث چهار احتمال در خصوص هويت عاملان اين حوادث مطرح شد كه عبارتند از:

1. گروه‌هاي تندرويي مانند القاعده در اين حملات دست داشتند.

2. گروه‌هاي نئونازي يا راست‌گرايان افراطي دست به چنين اقدامي زدند.

3. مخالفان سرسخت سياست‌هاي دولت يا تفكرات حزب كارگر نروژ چنين اقدامي را انجام دادند.

4. این حمله ازسوي يك گروه بين‌المللي كه مدتي پيش وارد نروژ شده‌اند انجام شده است.

پس از دستگيري اندرس برينگ برويك 32 ساله كه يك مسيحي نروژي‌الاصل بود‌، وي به حوادث تروريستي مذكور اعتراف كرد و اقدام خود را وحشتناك ولي ضروري خواند. برويك در جلسه دادگاه مدعي شد كه براي عضويت در شبكه تروريستي «شواليه‌هاي معبد» دعوت شده بود. وي اين گروه را «ضد جهاني» معرفي كرد. بنا بر گزارش‌ها، برويك رهبران اين اتحاديه را زماني كه براي ديدار با گرت ويلدز، اسلام‌ستيز هلندي، به لندن آمده بود، ملاقات كرده است. حتي يكي از مقامات اين گروه گفت برويك از طريق فيس بوك روابط غيرمنظمي با آنها داشته است. در ضمن برويك اذعان كرد كه با راست‌گرايان ارتباط داشته و بالغ بر 600 نفر از آنها با او رابطه برقرار كرده‌اند و جزء دوستان فيس بوكي او بوده‌اند‌. اين حادثه باعث نگراني گسترده در اروپا و غرب شد تا جايي كه ديويد كامرون، نخست‌وزير انگليس گفت كه ادعا‌هاي برويك در مورد به خدمت گرفته شدن توسط يک انجمن مخفي در شهر لندن جدي گرفته شده است.

با اين حال اين سؤال در ذهن مطرح مي‌شود كه آيا حوادث تروريستي نوعي جديد از تروريست است كه ريشه در اروپا و انديشه‌هاي نژاد‌پرستانه راست مسيحي دارد؟ علاوه بر اين برخي حوادث تروريستي نتيجه همكاري و همراهي كشورهاي اروپايي در مبارزه با القاعده از سوي گروه‌هايي صورت گرفته است كه خود را اسلام‌گرا مي‌خوانند. از اين رو بخش عمده‌اي از حملات تروريستي اروپا را مي‌توان به دو بخش تقسيم كرد: 1. تروريسم شبكه القاعده و گروه‌هاي مرتبط بن لادن؛ 2. گروه‌هاي تروريستي قومي ـ نژادي مانند ارتش آزادي‌بخش ايرلند و جدايي‌طلبان باسك و... كه در جست‌وجوي اهداف قومي و نژادي خود هستند. در مقابل اين دو دسته، دسته سومي هم وجود دارد كه اروپاييان درباره اين نوع تروريست به توصيه مشخصي نرسيده‌اند، ولي آنها را بسيار خطرناك دانسته‌اند و معتقدند كه تهديد اصلي اروپاست. بيشتر آنها مليتي اروپايي دارند و هيچ‌گونه سابقه جنايي ندارند و تظاهر مذهبي هم نمي‌كنند و هيچ علامتي كه نشان‌دهنده وابستگي به گروه‌هاي تروريستي باشد، ندارند. رهبران آنها خودمختارند و هدف‌ها را خود انتخاب و طراحي و اجرا مي‌كنند.

حادثه تروريستي جولاي 2011 در نروژ توجه غربي‌ها را به خطر تروريست اروپايي جلب كرد؛ اما حقيقت آن است كه بي‌توجهي به گرايش ظالمانه اسلام‌هراسي سبب شد كه اين پديده شوم دامن اروپا را بگيرد.

نمونه‌اي ديگر بانويي به نام مروه شرويني است كه در دادگاه شهر درسدن آلمان با 18 ضربه چاقو الكس وينس به شهادت رسيد. هرچند وينس خود را از هواداران حزب دموكرات ملي آلمان، يكي از سازمان‌هاي نونازي معرفي كرد. قاتل شهيده مروه شرويني به جرم اهانت به شرويني به خاطر پوشش اسلامي محاكمه مي‌شد و در همان دادگاه او را با ضربات چاقو به شهادت رساند. شايد توجه بيش از حد كشورهاي غربي به مسئله اسلام و مسلمانان و نسبت دادن بي‌جاي تروريسم به آنها سبب غفلت آنها از شكل‌گيري گروه‌هاي نژاد‌پرست در زير پوسته جامعه غربي است و اين مسله كه غرب يك رويكرد سكولاريستي محض در قبال اديان در پيش گرفته بود و بايد گفت امروزه فضاي غرب بيش از حد امنيتي شده است و به نوعي امنيت گفتمان غالب را تشكيل مي‌دهد.

 

بخش دوم: رویکرهای سیاسی

1. سیاست «در جست‌وجوی دشمن»

نظام لیبرال دموکراسی در غرب برای وحدت همه‌جانبه سیاسی، اجتماعی و فرهنگی علاوه بر تمسک به ارزش‌های لیبرالی و سکولاریستی، به عنصر دشمنی برای وحدت خود نیاز دارد و خلأ ایجادشده در پس فروپاشی شوروی با جایگزین کردن اسلام جبران خواهد شد. کشورهای غربی هنگامي ‌كه خطر کمونیسم شوروی را احساس مي‌كردند، به وحدت و همدلی و همگرایی بیشتر نزدیک بودند تا حد فاصل 1989 تا 2001 كه دشمنی خاصی برایشان متصور نبود؛ یعنی همان استدلالی که در مورد جنگ‌های صلیبی به کار رفت در این برهه تاریخی نیز تجدید شد. شکل‌گیری و تثبیت هویت دینی یا ملی در جریان مناقشه یا تضاد پدید می‌آید و طرف مقابل که همان دشمن است باعث ایجاد و شکل‌گیری هویت و همانستی مي‌‌شود (لوگوف، 1387: 60).

 

2. اسلام‌هراسي در اروپا: دو رویکرد نومحافظه‌کار و لیبرال

در غرب و اروپا به معنای عام کلمه جریان اسلام‌هراسي مشاهده مي‌شود. در اروپا متأثر از امریکا دو رویکرد مجزا و نه لزوماً متضاد درباره گرایش‌هاي اسلام‌هراسي مشاهده مي‌شود. رویکرد نومحافظه‌کار مبتنی بر نظریه برخورد تمدن‌ها در اروپا‌هراس و وحشت مبالغه‌آمیزی را در مورد مسلمانان می‌انگیزد و با طرح مفاهیمی چون یوروبیا فضای اروپا را تحت تأثير قرار مي‌دهد؛ اما در رویکرد لیبرال با متمرکز کردن حملات به سمت اسلام سیاسی حضور اسلام در عرصه سیاسی و اجتماعی اروپا را تحمل‌پذير نمي‌داند. در این راستا در رویکرد لیبرال سیاست یکسان‌سازي مسلمانان اروپایی با مفهوم‌سازي‌هایی چون اسلام لیبرال، اسلام پذیرفتنی و اسلام اروپایی انجام مي‌گیرد.

 

3. تئوری برخورد تمدن‌ها: رویکرد نومحافظه‌کار

این تئوری را اولین بار برنارد لوییس در سال 1990 و سپس در مرحله بعد ساموئل ‌هانتینگتون در مقاله‌اي در سال 1993 چاپ‌شده در مجله فارین افرز تکمیل كرد. نظریه برخورد تمدن‌ها اسلام را وارث خشونت مي‌داند. از نظر آنها، سیاست نمود مکانیکی و نماینده‌اي از آنچه با نام اسلام خوانده مي‌شود، است. از نظر آنها، در اسلام دین و سیاست با هم عجین است و سکولاریسم معنا ندارد و در دید آنها، اسلام برنامه‌اي تدوین‌شده برای خشونت‌، تعصب و استبداد است و تهدید امروزه ناشی از تروریسم اسلامی ریشه در ناتوانی جهان اسلام برای انطباق و پذیرش مدرنیته دارد. واکنش مسلمانان به این دلیل است که امروزه به عنوان گروهی درجه دوم ملاحظه مي‌شوند. از نظر آنان، فروپاشی امپراتوری اسلامی موجب شده است كه مسلمانان غرب و یهود را به عنوان بانیان مشکلات درونی خود محسوب کنند (Kundnani, 2008: 41).

 

4. جلوه‌اي از اسلام‌هراسي نومحافظه‌کار: یوروبیا

جنگ سردی که جنگ علیه ترور خوانده مي‌شود در سال‌های اخیر شیفت جغرافیایی مهمي داشته و اکنون بر اروپا به عنوان خط مقدم جنگ علیه ترور در خاورمیانه و جنوب آسیا تمرکز شده است. از نظر نویسندگان صهیونیست و نومحافظه‌کار‌، پیشروی اسلام‌گرایی در اروپا بايد متوقف شود. قبل از حادثه 11 سپتامبر نویسندگان محافظه‌کار از هر دو سوی آتلانتیک از خطر سبز یعنی تهدید خارجی ناشی از بنیادگرایی اسلامی یاد کردند. آنها بنیادگرایی اسلامی را با نازیسم و کمونیسم مقایسه مي‌كردند. خانم بات یعور، نویسنده یهودی‌ـ انگلیسی، مدعی شده است پروژه‌اي سری ناشی از توافق سیاستمداران اروپایی و دنیای عرب برای اسلام‌سازي اروپا و مستعمره کردن این قاره در جریان است. این تئوری توطئه کم‌کم به رؤیاپردازی‌های اسلام‌هراسانه خطرناکی تبدیل شد که در سطح رسانه‌، مقالات و گفت‌وگوهای اروپایی مورد توجه قرار گرفت، و میان نویسندگان محافظه‌کار و دست راستی و متمایل به صهیونیست اروپایی این تئوری توطئه با استقبال مواجه شد. خانم اورینا فالاچی ایتالیایی از افرادی است که با دامن زدن به ‌اين تئوری بی‌مبنا فضای ترس و وحشت را در اروپا نسبت به مسلمانان تشدید مي‌كند. از نظر او، آنچه امروز مشاهده مي‌شود زوال روزافزون اروپا و خودکشی اروپاست. تعبیرهای رادیکال او در فضای مطبوعات اروپا بر آتش پدیده اسلام‌هراسي می‌افزاید، به طوری که به صراحت از واژه جنگ صلیبی معکوس که توسط فرزندان الله به راه‌ انداخته شده است سخن مي‌گوید (Varadarajan, 2005:5).

 

5. تقبیح «اسلام سیاسی»: رویکرد لیبرال

با پایان ریاست‌جمهوری جرج بوش، فاز اول جنگ علیه ترور تمام شد. به دلیل مخالفت‌ها با لفاظی‌های تئوری که رابطه بین جهان اسلام و جهان غرب را تنها برخورد متصور بود‌، این مبنای فکری در غرب ورشکسته شد؛ اما تئوری برخورد تمدن‌ها که نویسندگان نومحافظه‌کار و صهیونیست‌گرا آن را ارئه کرده‌اند توسط نویسندگان لیبرالی بازتولید شده است. آنها جنگ علیه تروریسم را به عنوان جنگ سرد جدید علیه اسلام‌گرایی بازتعریف کرده‌اند؛ از این رو اروپا خط مقدم جنگ فکرها و قلب‌هاست. خشونت‌های حقوق بشری علیه اسلام سیاسی لازم است به نام دفاع از آزادی‌های لیبرالی انجام گیرد (Kundnani, 2008: 42-44).

اکنون لیبرال‌ها نیز حضور مسلمانان در اروپا را به عنوان پتانسیل ستون پنجم اسلام‌گرایی قلمداد مي‌كنند. آنها نیز ایده نفوذ را که از نظر آن اروپا به وسیله شبکه‌اي سری در حال اسلام‌سازي است، ترویج مي‌كنند. این نزاع ایدئولوژیک به صورت گسترده‌اي در رسانه‌های اروپایی به دو طریق متفاوت لیبرالی و نومحافظه‌کاری منتشر    مي‌شود. این رویکرد چارچوب منحرفی را بنا گذاشته است که بر اساس آن اتفاقات و پدیده‌های اجتماعی تفسیر مي‌شود. این موضوع به طور عمومي‌ در پوشش رسانه‌اي مرسوم به تهدید اسلام‌گرایی مطرح مي‌شود.

 

6. جلوه‌اي از اسلام‌هراسي لیبرال: یکسان‌سازي فرهنگی

سیاست‌ها و اقدامات و تدابیر ضد تروریسم در فضای اروپا، مسلمان چه مقیم و چه مهاجر را به دشمنان درونی این قاره تبدیل کرده است. این سیاست علاوه بر آنکه رویکرد حمایت از پناه‌جویان را تضعیف کرده است، شامل پارامترهایی مي‌شود که تبعیض نژادی را به داخل جامعه اروپایی وارد کرده است. امروز اسلام به عنوان یک تهدید اجتماعی در جامعه اروپایی قلمداد مي‌شود. از نظر برخی، حوادث 11 سپتامبر سبب شد پارامترهای نهادی‌شده نژاد‌پرستی علیه بیگانگان به جامعه و اقلیت‌های قومی اروپایی که دهه‌هاست در اروپا ساکن هستند‌، گسترش پیدا کند. مسلمانان اروپایی حتی اگر شهروند اروپا باشند و نیز اگر متولد اروپا باشند، باز در حلقه گسترده نژاد‌پرستی علیه بیگانگان قرار مي‌گیرند. آنها تنها به بهانه همراهی با تروریزم به عنوان دشمن درونی تلقی نمي‌شوند بلکه هواخواهی و تبعیت مسلمانان اروپایی از هنجارها و ارزش‌های اسلامی است که تصور اروپایی از خویشتن را تهدید مي‌كند. سیاست یکسان‌سازي از طریق برخی تدابیر اجرا مي‌شود: 1. از نو طراحی کردن قانون شهروندی مطابق ملاحظات امنیتی؛ 2. آشنایی اجباری با زبان کشورهای اروپایی؛ 3. آزمایش‌های مدنی برای متقاضیان شهروندی اروپایی؛ 4. دستورالعمل‌هایی برای متولیان مساجد در اروپا؛ 5. دستورالعمل‌های فرهنگی برای روابط دخترها و پسرهای مسلمان اروپایی (Kundnani, 2008:18).

 

7. مسلمانان تا چه حد در جریان اسلام‌هراسي مقصرند؟

عموماً این گونه ابراز مي‌شود که جریان اسلام‌هراسي جریاني دوسویه است و نمي‌توان در مورد تقصیرات مسلمانان در پیدایش این جریان بی‌‌اعننا بود. اسلام در ذات خود دینی سیاسی است ولی در طول تاریخ با توجه به تحولاتی که برخی از داخل فضای اسلامی و بخشی از خارج فضای اسلامی بر مسلمانان تحمیل شد، زمینه‌های به وجود آمدن گرایش‌هاي مختلف اسلامی را سبب شد. حرکت اصیل اسلام‌خواهی در انقلاب اسلامی ایران سبب تجدید حیات اسلام گردید و گفتمان حقیقت‌جو عدالت‌خواه آن حتی در جریانات سنی‌مذهب بیشترین تأثير را گذاشت. آلترناتیو‌سازي از اسلام‌گرایی حقیقی بعد از پیروزی انقلاب اسلامي ‌در دستور کار غرب قرار گرفت و گروهک‌هایی چون القاعده و طالبان بزرگ‌نمایی شدند. یکی دیگر از اهداف این سیاست آن بود که اهل سنت کمترین تأثير را از شیعه و انقلاب اسلامی بگیرند. حرکت‌های جهادی در افغانستان قبلاً به شکل احزاب سیاسی فعالیت مي‌كردند ولی بعداً عمدتاً از انقلاب اسلامی تأثير پذیرفتند هرچند اغلب آنها سنی‌مذهب بودند، اما در حرکت سیاسی و جهادی از ایران متأثر شدند. امروزه غرب کسانی را تروریست می‌نامند که خود میدان عمل را برای آنها باز کرده است و جریاناتی از مسلمانان را تقبیح مي‌كند که نه تنها در گذشته بلکه امروز هم خود بزرگ‌ترین حامی آن بوده است. بر این اساس تبلیغات دامنه‌دار و پرخرج وهابیت به ویژه از سوی دولت عربستان اسلامی را در اروپا جلوه‌گر مي‌كند که در حقیقت حقانیت اسلام هراسان را سبب مي‌شود.

تا قبل از 11 سپتامبر وهابیت و سلفی‌ها با توجه به امکانات گسترده مالی بیشترین تبلیغ دینی را در غرب انجام مي‌دادند، ولی با مسئله القاعده و بن لادن و طالبان وجهه‌اي برای آنها باقی نمانده و بهترین شرایط برای گرایش مردم غرب به سوی اسلام ناب مهیا شده و البته اگر در این مرحله از موقعیت به خوبی استفاده نشود، اسلام سکولار ممکن است اذهان را از توجه به اسلام ناب غافل کند.

 

8. چندفرهنگ‌گرایی یا مدیریت مذهبی؟

تحلیل‌های سنتی غربی درباره سیاست چندفرهنگ‌گرایی مي‌گوید چندفرهنگ‌گرایی واقعیت و منبع الهام سیاست‌گذاری مبتنی بر تنوع قومی و عدم تجانس در کشورهایی است که فرهنگ یکدست غالب نه به طور واقعی وجود دارد و نه خوشایند است (مک گوییگان، 230:1388)، کثرت‌گرایی یا کثرت‌گرایی فرهنگی ترتیباتی است که برابری حقوق فردی و جمعی گروه‌های فرقه‌اي از جمله حقوق اقلیت‌ها برای بهره‌مندی از هویت جداگانه و همزیستی در کنار هم را تضمین مي‌كند (رابرت گر،108:1380).

سکنی گزیدن مسلمانان در اروپا قواعد سکولاریسم را که به مفهوم پدیداری چندفرهنگ‌گرایی و سیاست‌های هویتی در کشورهای مختلف اروپایی است به امتحان مي‌گذارد. بازشناسی عمومی اسلامی، چندفرهنگ‌گرایی را به چالش مي‌كشاند و در مقابل دیدگاه‌های دگماتیسم را که با همسان‌سازي و چندفرهنگ‌گرایی مخالف‌اند تقویت مي‌كند. از این رو برخی اروپایی‌ها تحلیل مي‌كنند اصولاً وجود مسلمانان در اروپا موفقیت سیاست تکثیر‌گرایی را به چالش مي‌كشاند. از طرف دیگر به خاطر اینکه تفکیک و تمایز میان حوزه‌های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی برای دولت‌های اروپایی مشکل است، مرزهای سیاست تکثیرگرایی غربی و اروپایی مشخص نیست. امروزه تغییر سیاست چند فرهنگ‌گرایی به سیاست تک‌فرهنگ‌گرایی در دستورکار اروپایی‌ها قرار دارد. در حقیقت تقبیح گرایش‌هاي اجتماعی و سیاسی اسلامی به عنوان نمود اسلام‌هراسي لیبرال قلمداد مي‌شود (Kastoryano, 2004: 1235).

 

9. سنجش نسبت اسلام‌هراسي لیبرال با جریان بیداری اسلامی

یکی از اصلی‌ترين اهداف سیاست اسلام‌هراسي تغییر رفتار انفعالی مسلمانان است. سیاست اسلام‌هراسي مسلمانان ساکن در غرب را بیش از مسلمانان ساکن کشور‌های اسلامی تحت تأثير قرار مي‌دهد. فهم جایگاه جریان بیداری اسلامی وقتی مشخص مي‌شود که دریابیم مسئله اقلیت‌ها در دنیای امروز جایگاه خاصی دارد. از نظر صاحب‌نظرانی چون الوین تافلر، در زندگی سیاسی آینده اقلیت‌ها اهمیت می‌یابند و نقش و جایگاه آنها در دموکراسی افزایش می‌یابد. امروزه به نظر می‌رسد دین خود را به صورت روزافزونی در مسائل بین‌المللی تحمیل کرده و بهتر است بگوییم نقش دین در مسائل بین‌المللی احیا شده است، زیرا در قرن‌های گذشته دین نقش محوری و مرکزی را در رابطه میان دولت‌ها و روابط داخلی دولتی ایفا مي‌كرده است. مهم‌ترين عامل را مي‌توان در رشد گرایش به مذهب به طور عام و گرایش به دین اسلام به طور خاص و تجدید حیات اسلام بيان كرد. از این جهت ایده اسلام اروپایی را مي‌توان واکنشی به بازتولید مجد و عظمت اسلامي‌ دانست. در حقیقت کشور‌های اروپایی سیاست‌های مداخله‌گرانه‌اي در برابر امور مذهبی مسلمانان پيش گرفته‌اند. این سیاست‌ها به دو نقطه اصلی معطوف شده است: 1. نهاد‌سازي برای نمایندگی مسلمانان اروپایی و قدرت‌دان به مسلمانانی که معین شده‌اند طرف صحبت باشند.
2. تسهیل برساختن و حفاظت از فضای اسلامی (Haddad: 2007, 487).

در این سیاست و استراتژی جدیدف حکومت‌های اروپایی در یک بازآرایی جدید از نقش دولت، دولت را قاضی و فرمانده برای معماری کردن اسلام میانه‌رو قرار داده‌اند. برای بسیاری از رهبران اروپایی این مسئله دیگر مطرح نیست که چگونه مي‌توان مسلمان را به این احساس رساند که اکنون در خانه خود زندگی مي‌كند. نگرانی آنها امروز این است که چگونه مي‌توان وفاداری‌های شهروندان مسلمان را با ارزش‌های اروپایی مشترک كرد. مسئله اسلام اروپایی نه به طور منطقه‌اي تنها در اروپا بلکه در تمامیت دنیای غرب با الحان و الفاظ مشابه مشاهده مي‌شود. مثلاً در آمریکا بحث اسلام امریکایی درباره روابط شهروندی مطرح است. گرچه در مورد علل ریشه‌اي حادثه 11 سپتامبر بحث‌های زیاد شده و حواشی این حادثه جنجال‌های زیادی خلق کرده است، اما متهم شناختن تروریسم به صورت محترمانه و رسمی و اسلام و مسلمانان به عنوان متهم‌های غیررسمی و ضمنی ریشه در این تفکر دارد که برخی تصمیم‌گیرندگان در غرب و آمریکا اصولاً اسلام را با مدرنیته غیرمنطبق مي‌دانند. به همین دلیل برای مدرن‌سازي اسلام در پی حمایت از آن دسته از مسلمانان غرب‌گرایی برآمدند که ارزش‌های سکولاریستی و لیبرالیستی را ترویج مي‌کنند. در ادبیات سیاسی غرب در اصطلاح به این دسته از مسلمانان، مسلمانان میانه‌رو مي‌گویند. در حقیقت این سیاست درصدد ایجاد آن چیزی است که اصطلاحاً مسلمانان میانه‌رو نامیده مي‌شود (‌Haddad, 2007: 48).

 

10. بررسی ایده «اسلام اروپایی»

اسلام اروپایی مفهومی است که به صورت فزاینده‌ در کانون مباحث اجتماعی و فرهنگی مسلمانان اروپای غربی قرار دارد. معادل‌های لفظی اسلام اروپایی، اسلام حقوق بشردوست، اسلام پذیرفتنی، اسلام سکولار، اسلام مدرن، اسلام‌های ملی نظیر اسلام فرانسوی و اسلام انگلیسی، اسلام جهانی شده، یورو ـ اسلام و بعضاً اسلام میانه‌رو است. اسلام اروپایی به دلیل عدم اجماع در مبانی و مقاصد نظری صرفاً در حد یک ایده مطرح است. هم‌زمان به علت برخی سیاست‌های مدیریت مذهبی در اروپای غربی، برنامه یا پروژه‌اي محسوب مي‌شود برای سکولار‌سازي عقاید مسلمانان اروپا به طوری که کمترین واکنش را در مسلمانان اروپایی معتقد ایجاد کند. از این رو گرچه تلقی واحدی از ایده اسلام اروپایی وجود ندارد، ابهام مفهومی آن باعث نمي‌شود كه اروپایی از اهمیت کارکرد درون‌مرزی و حتی فرامرزی این ایده غافل باشند. مؤلفه مفهوم اصلی اسلام اروپایی عبارت است از بازتعریف تفسیری از اسلام که با ارزش‌های اروپایی هماهنگی دارد. از طرف اروپایی‌ها عموماً بیان مي‌شود که اسلام اروپایی نه تنها امکان حضور در اروپا را دارد بلکه به جوامع اروپایی کمک مي‌كند و به نوعی تضمیني امنیتی در مقابل افراط‌گرایی و رادیکالیسم رشدیافته در غرب تلقی مي‌شود. ویژگی اسلام اروپایی در تعهد به ارزش‌های جامعه مدنی اروپا و دموکراسی سکولار تعریف شده است (مجیدی، 1393: 310).

 

1/10. اسلام اروپایی به مثابه اسلامي سکولار

بسام طیبی با مطرح کردن نوعی سکولاریسم تاریخی در حکومت مسلمانان ایده اسلام اروپایی را مفهوم‌سازي مي‌كند. او با ذکر این نکته که در قرن وسطی حاکمان مسلمان به سکولاریسم پای‌بندی علمی نشان مي‌دادند و امور سیاسی را از امور فقهی جدا مي‌كردند، پیوستن به سکولاریسم اروپایی را برای مسلمانان توصیه می‌‌كند. طیبی دلیل اینکه مسلمانان و اسلام در اروپا «دیگری» تلقی مي‌شوند، عدم اصلاح در اسلام مي‌داند؛ به همین دلیل مي‌گوید تا زمانی که مسلمانان مهاجر در اروپا اعتقادات سنتی خود را حفظ کنند، اروپایی محسوب نمي‌شوند. وی مي‌گوید یورو ـ اسلام باید در ارتقاي فرهنگی جامعه اروپا مشارکت داشته باشد و در نتیجه یورو ـ اسلام منطبق و هم‌ساز با اروپاست. البته به سه وجه از اسلام اروپایی تأکید مي‌كند: 1. تسامح؛ اما نه از منظر مسلمانان بلکه از منظر وسیع‌تر اروپایی آن؛ 2. تکثرگرایی به منظور اینکه مسلمانان اندیشه برتری و ارشدیت قرآن را کنار گذارند. 3. سکولاریسم به معنای جدایی مذهب از سیاست (Tibi: 2006, 207).

گرچه گفتمان کاملاً همگونی در ایده اسلام اروپایی مشاهده نمي‌شود، «سکولار کردن» یا فرایند «سکولاریزاسیون» عنصر محوری ایده «اسلام اروپایی» است؛ اما سکولار كردن اسلام در ایده اسلام اروپایی در گرایش‌هاي مختلف نویسندگان آن معناهای متفاوتی دارد. میرطاهری با تفکیک سکولاریسم به دو نوع سکولاریسم عینی و سکولاریسم ذهنی و بیان اینکه سکولاریسم عینی تفکیک دین از سیاست از منظر نهادی و کارکردی است و بیشتر معطوف جدایی نهاد دین از نهاد حکومت است، سکولاریسم ذهنی را ایده‌اي رادیکال از سکولاریسم مي‌داند که به جدایی اکید «حوزه عمومی» از «حوزه خصوصی» مي‌انجامد. تلقی‌هابر ماس از اسلام اروپایی به مثابه تحولي مقدور، مشابه تحول روی‌داده در مسیحیت است. به نظر می‌رسد پیش‌فرض‌ هابر ماس در بیان ایده اسلام اروپایی، نوعی تلقی از اسلام به عنوان یک دین است که عمدتاً به شریعت و مناسک ظاهری اختصاص دارد و آن را در برابر ایمان و اعتقاد می‌نشاند و این برداشت با تلقی رایج و مرسوم در اروپا همخوانی دارد. از این منظر با داعیه دفاع از قداست امر دینی، خلوت باطن افراد به انزوا کشیده مي‌شود. ‌هابر ماس خود را نه سکولار بلکه فراتر از سکولار مي‌داند و الگوهای سنتی سکولار‌سازي را نوعی بازی همه یا هیچ تلقی مي‌كند. گرچه ‌هابر ماس خود را فراسکولار مي‌داند، مانند بسیاری دیگر از فلاسفه ماتریالیست گوهر و لب دین را دستورهاي اخلاقی آن مي‌داند و سایر آموزه‌های دینی را صدف، پوسته، مرض و زاید بر اصل دین می‌پندارد. ‌هابر ماس اخلاق جهان‌شمول را دقیقاً اصول اخلاقی سکولار می‌پندارد (Mirtaheri, 2010: 80-81).

 

2/10. اسلام اروپايي به مثابه يک اسلام ملي و تحت کنترل

اسلام اروپایی در این تلقی به این معنی است که مسلمانان اروپایی در حال متمایل کردن اسلام به سمت تأکیدهاي دولت‌های اروپایی و اقتضائات اروپا هستند. از این منظر به طور خاص، اسلام اروپایی به مثابه نهادهای تثبیت‌شده و مورد شناسایی در جامعه اروپا قلمداد مي‌شود. این تلقی از اسلام اروپایی بيشتر از سوی سیاستمداران اروپایی و نویسندگان امور امنیتی ترویج مي‌شود و به طور مشابه مورد نقد جامعه‌شناسان و کارشناسان امور فرهنگی اروپا قرار دارد. میر طاهری معتقد است اسلام اروپایی ارگانیک برای کنترل كردن مسئله مسلمانان در اروپا ضروری است. وی تسهیل چنین اسلامي‌ در اروپا را در راستای منافع استراتژیک اروپا مي‌داند Mirtaheri, 2010: 75)). راهکار نهادی کردن اسلام در اروپا برگرفته از مکانیسمی است که ناپلئون برای مواجهه اقلیت یهودی پیش مي‌گرفت. این نوع مهندسی کردن نهادهای اسلامی برای شناسایی و اعطای کمک‌های حکومتی از مسیری شبیه شکل‌گیری تشکل‌های صنفی مي‌گذرد (Silvestrti, 2010: 48). تنظیم كردن اسلام با ضوابط و معیار‌های اروپایی به منظور هماهنگ شدن با عملکردی نظیر سایر گروه‌های مذهبی در اروپاست؛ یعنی اسلام باید به عنوان یک اعتقاد سازمانی عمل و رفتار کند (Silvestrti, 2010: 49). البته مفروض این راهکار امنیتی آن است که چارچوبی که در کشورهای اروپایی برای جدایی ساحت دین از ساحت حکومت اتخاذ شده است، برای اسلام نیز قابل اجراست. برداشت دیگر از ملی شدن یا دولتی شدن اسلام اروپایی آن چیزی است که روآ به آن اشاره مي‌كند و آن بهره‌مندی مسلمانان از حقوق اقلیت است. «گذر اسلام و مسلمانان به غرب» سبب «دولتی کردن» در جهان مسلمانان مي‌شود مانند ایجاد روحانیتی کم و بیش رسمی، کنترل شاخه‌های آموزشی، تأیید و گواهی مراسم مذهبی در زندان‌ها، مدارس یا ارتش، قانونی کردن و تحت مقررات در آوردن ذبح اسلامی. اینکه مسلمانان ساکن غرب، در وضعیت یک گروه اقلیت قرار گرفته‌اند سبب مي‌شود که بر مبنای منطق «حقوق اقلیت» مدعی مسئله حقوق بشر و مسئله حقوق اقلیت شوند (روآ، 1387: 12)

 

3/10. اسلام اروپایی به مثابه یک اسلام بازتولیدشده در فضای جهانی شدن

اسلام اروپایی از این منظر به مثابه یک فرهنگ تلقی مي‌شود که مؤلفه‌های نژادی، قومیتی و جغرافیای خود را ازدست داده و خود را در شرایط جهانی شدن بازار تولید کرده است. در حقیقت نوعي غرب‌زده شدن مد نظر این تلقی است. این برداشت، اسلام اروپایی را واکنش مدرن به فرهنگ و جامعه غربی توصیف مي‌كند و متصور است مهاجران مسلمان به صورت چشم‌گیری خواستار ظهور اسلام اروپایی برای پذیرش، اختلاط و جمع شدن در جامعه اروپایی هستند. روآ در تحلیل صورت‌بندی جدید اسلام در غرب معتقد است دوری از قالب‌های بومی اسلام، قهراً نتیجه‌اي جز «غرب‌زدگی غیرارادی» ندارد. نقش غرب بسیار مهم‌تر از بی‌فرهنگ کردن این جوامع است. غرب‌زدگی نقش اساسی ایفا کرده حتی اگر سبب شود اسلام خود را در برابر آن احساس کند؛ به عبارت دیگر وقتی مسلمانان تلاش مي‌كنند تعریفی از اسلام بدون در نظر گرفتن اسلام‌های بومي‌ در چارچوب سرزمینی شکل‌گرفته ارائه بدهند، ناخودآگاه متوسل به طبقه‌بندی‌های مشابه غربی مي‌شوند. البته اسلام اروپایی از منظر روآ تنها یک اسلام سکولار نیست بلکه اسلام سکولار هم شامل آن مي‌شود و رادیکال شدن اسلام در اروپا را نتیجه غربی شدن مسلمانان در اروپا مي‌داند که به علت شکاف میان شرایط اجتماعی اروپا و سبک‌های زندگی سنتی مسلمانان به وجود آمده است (روآ، 1387: 136). آیهان کایا نیز معتقد است نسل جوان مسلمانان اروپا با تمایز میان تلقی از اسلام به عنوان یک فرهنگ و یک مذهب، دین سنتی والدین خود را به عنوان یک فرهنگ کاملاً نمی‌پذیرند و با استفاده از اینترنت و ابزارهای نوین ارتباطی در جست‌و‌جوی اسلام به عنوان یک مذهب و نه یک سنت هستند. در حقیقت ورود اسلام در فضای فرهنگی و جغرافیایی غرب موجب بروز بحران در هویت ابتدایی مسلمانان مي‌شود (Kaya, 2010: 52).

 

4/10. اسلام اروپایی به مثابه تعهد به پیمان همزیستی

دکتر طارق رمضان که از اصلی‌ترين مبلغان ایده اسلام اروپایی است، حضور مسلمانان در اروپا را با توجه به تعالی اسلامی، تعهد به عهد و پیمان و همزیستی مسالمت‌آمیز تحلیل مي‌كند و درباره مسئله یکپارچه‌سازي مسلمانان در اروپا با تفکیک فرایند یکپارچه‌سازي با دو نوع از درون و از بیرون، قائل به این است که اصول جهان‌شمولي اسلام فرایند یکپارچه‌سازي مسلمانان در اروپا را به عنوان حرکتی از درون تایید مي‌كند. رمضان در توضیح تز اسلام اروپایی خود با متمایز کردن نسبی‌گرایی در اصول اسلامی با مسئله احترام به عقاید و باورها معتقد است. رویکرد وی مطابق آموزه‌های ضد اسلامی نسبی‌گرایی پست مدرنیستی نیست و نوعي کثرت‌گرایی اسلامی است. وی با بیان اینکه تنوع فرهنگی و تکثیر آداب و رسوم مسلمانان اروپا که از نقاط متفاوتی در اروپا گرد هم آمده‌اند، نباید موجب تلقی وجود اسلام‌ها شود. وي از ضرورت بازگشت به متون بنیادین دینی و استخراج «آنچه در دین ثابت است» با «آنچه در دین متغیر است» سخن مي‌گوید. او مي‌گوید مسلمانان باید از یک طرف قوانین جاری را رعایت کنند و از طرف دیگر از هر فعالیت یا مشارکتی که در تضاد با ایمانشان است خودداری ورزند (رمضان، 4 ـ 1386: 5).

 

11. نقد ایده «اسلام اروپایی»

1/11. خلط مفهوم «اسلام» با «مسلمانان»

اسلام اروپایی ایده‌اي از ترکیب و امتزاج دو فرهنگ است؛ اما نکته مهم آن است که دو چیز متفاوت از این دو فرهنگ را با هم ترکیب مي‌كند. از اسلام صرفاً نمود عملی و تجربه تاریخی آن و از اروپا صرفاً آموزه‌های نظری و آکادمیک آن را با هم می‌آمیزد. «وبر» در مقایسه میان کالوینیسم و اسلام دو چیز متفاوت را موضوع سنجش قرار داده است: در اولی آموزه‌های کلامی و در دومی تجربه عملی (شجاعی زند، 1380: 188). گرچه ظاهر مسئله این است که در ایده اسلام اروپایی توجه به مسئله و مقتضیات و محذورات مسلمانان اروپا صورت گرفته است، اما نقش تعالیم و دستورهاي اسلام در منبع انگیزشی و کنشی مسلمانان و مرجع بودن آن به خوبی لحاظ نشده است. در حقیقت در مسیر تدوین‌شده برای به وجود آوردن اسلام اروپایی، انتقال تأکید از اسلام به مسلمانان دیده مي‌شود. از این منظر اسلام یک سازه اجتماعی تلقی مي‌شود. ایده اسلام اروپایی حول محور مسلمانان سازماندهی و ادعا مي‌شود مي‌توانند متقابلاً اسلام را هم سازماندهی کنند. از این رو روندي دوطرفه در ایده اسلام اروپایی مستتر است Mirtaheri, 2010: 84)).

2/11. استراتژی دوگانه: اسلام خوب، اسلام بد

برخی دولت‌های غربی مي‌كوشند گرایش خاصی از اسلام را ارتقا بخشند و ساير جریان‌های اسلامی را به حاشیه برانند. هرچند در ابتدا دولت‌های غربی اقلیت را از جهت رنگ، نژاد و سپس مذهب به عنوان یک مشکل ارزیابی مي‌كردند، اما به دنبال مواجهه با چالش‌های چندوجهی به ویژه رو‌به‌رو شدن با موج عظیم بیداری اسلامي ‌كه با پیروزی انقلاب اسلامی جان تازه‌اي گرفت و از سوی دیگر مواجهه با اقدامات گروه‌های تندروی وهابی، این تفکر که مذهب باید از سوی دولت کنترل و از جریانات رادیکال جدا شود تقویت شد. دکتر حمید مولانا با بیش از نیم‌قرن مطالعه و تحقیق و زندگی در فضای غرب مي‌گوید: «اسلام رادیکال»، «اسلام معتدل»، «اسلام بد»، «اسلام خوب»، «اسلام و آزادی»، «اسلام و پلورالیسم»، «اسلام و جامعه مدنی» اسلام و... هدف اصلی از این شکل برخورد دو چیز بوده است که یکی ایجاد نفاق و چنددستگی بین مسلمانان و به ویژه قشر جوان و تحصیل‌کرده و دیگری جایگزین کرن واژه‌های غربی به جای مفاهیم اسلامی (مجیدی، 1393: 324).

 

منابع

ـ ايوبي، حجت‌الله (1389)، احزاب سياسي در فرانسه، انتشارات سمت.

ـ حمدي زقزوق، محمود (1387)، اسلام و غرب، ترجمه حجت‌‌الله جودكي، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي.

ـ رابرت‌گر، تد (1380)، «برخوردهاي فرقه‌اي و امنيت جهان»، از مجموعه ارزيابي‌هاي انتقادي در زمينه امنيت بين‌الملل، گردآوري و ترجمه عليرضا طيب، نشر ني.

ـ رمضان، طارق (1386مسلمانان غرب و آينده اسلام، ترجمه امير رضايي، پژوهشكده مطالعات فرهنگي و اجتماعي.

ـ روآ، اولويه (1387)، اسلام جهاني‌شده، ترجمه دكتر حسن فرشتيان، انتشارات بوستان كتاب.

ـ شجاعي زند، عليرضا (1380)، دين، جامعه و عرفي شدن، نشر مركز.

ـ شيرغلامي، خليل (1387)، «جايگاه اجتماعي و سياسي مسلمانان در اروپا»، مجله سياست خارجي، ش 90.

ـ مختاري، محمدمهدي (1388)، مهاجران مسلمان و چالش‌هاي آينده اروپاي متحد، چاپ اول، اطلاعات.

ـ مك گوييگان، جيم (1388)، بازانديشي در سياست فرهنگي، ترجمه دكتر نعمت‌الله فاضلي و مرتضي قليج، تهران: دانشگاه امام صادق(ع).

ـ نقيب‌زاده، احمد (1385)، «نياز به دشمن، اين بار اسلام»، فصلنامه مطالعات ميان‌فرهنگي، ش 3، پاييز و زمستان.

ـ نويدنيا، منيژه (1388)، امنيت اجتماعي، تهران: نشريه پژوهشكده مطالعات راهبردي.

ـ ورتووك، استيون و سري پيچ (1380)، اسلام در اروپا، ترجمه كاووس سيد امامي، تهران: مركز بازشناسي اسلام و ايران.

ـ هرمزي، شاني (1389)، «مسلمانان و دولت‌هاي اروپايي»، از مجموعه اسلام در اتحاديه اروپا، پژوهش 25، مركز تحقيقات استراتژيك مجمع تشخيص مصلحت نظام.

 

منابع لاتين

- Erdenir, Burak (2010), "Islamophobia qua racial discrimination, Muslimophobia", in Europe, From: Muslims in 21 Century Europe, Structural and Cultural Perspectives, Anna Triandafyllidou (ed), Routelege.

- Fokuyama, Francis, (2007), "Identity and Migration", Prospect Magaxzine, Issue 131, 25th Februsary 2007.

- Golder, Matt (2003), "Explanining Variation in the Success of Extrement Riht Parties in Western Europe", Comparative Political Studies, Vol. 36, No 4.

- Haddad, Yvonne Yazbeck (2007), "Overhauling Islam: Representation, Cinstruction, and Cooption of "Moderate Islsam" in Western Europe" Tyler Gilson, Journal of Church and State, / Download from http:// jos. Oxfordjournal. Org at Tehran University on April 24, 2010.

- Kastoryano, Riva (2004), "Religion and Incorporation: Islam in France and Germany", International Migration, Fall, 2004.

- Kaya, Ayhan, (2010), "Individualization and Institutionalization of Islam in Europe in the Age of Securitization", Insight Turkey, Vol. 12, No, 1.

- Kundnani, Arun (2008), "Islamism and the Roots of Liberal Rsage", Race and Class, Vol. 52 (2).

- Majidi, Mohammad Reza & Saueghi, Mohammad Mahdi, (2011 (a), "Manifestations sand Aspects of Islamophobia in Europe: Neo-Conservative and Liberal Approaches," Islamic Revolution Studies, Vol 8, No 24.

- Masci, David, (2005), "An Uncertain Road, Muslims and The Future of Europe", Pew Forun, October 2005.

- Mirtaheri, Amir (2010), "European Muslims, Secularism and the Legacy of Colonialism", European Journal of Economic and Political Studies.

- Orfali, birgitta (2006), "Extreme Right Movements: Why Do They Re-emerge? Why are They Accepted?", Theory & Psychology, Vol. 16 (5).

- Safi, Mirna (2010), "Immigrant's lite Satisfaction in Europe: Betwee Assimilation and Discrimination", European Sociological Review, Oxford University Press, Vol 26, No 2.

- Sayyid, Salman (2008), "Euro – Islam and Eropean Dreams, Answering the Muslim Question?" in: www.melnet.ics.ul.pt/pdf/keynoteaddressS.Sayyid.pdf.

- Silvestri, Sara (2010), "Public Policies Towards Muslims and the Institutionalization of Moderate Islam in Europe" From: Muslims in 2 Century Europe, Structural and Cultural Perspectives, Anna Triandafyllidou (ed), Routledge.

- Smitt, Jason Matthew (2010), "Dose Crime Party? Issue Ownership, Political Opporturnity and the Populist Right in Western Europe", Comparative Plitical Studies, 73 (11).

- Tibi, Bassam (2006), "Europeanizing Islam or The Islamization of Europe: Plitical Democracy Vs. Cultural Difference" in: Religion in an Expanding Europe, Editedy By Timothy Byrnes and Peter Katzenstein, Cambridge University Press.

- Tribalat M. (2004), "An Estimation of the Foreign- origin Populations of France in 1999", Population, 59 (1).

- Uras, Oguz (2008), "A Great Challenge for the European Integration: Muslim Minorities", Perceptions, Autumm 2008.

-Vardaraijan, Tunku (2005), "An Interview with Orina Fallaci", Wall Street Journal, 23 Jun: 2005.

- Westoff, Charles and Tomas Frejka (2007), "Religiousness and Fertility Among European Muslims," Population and Development Review 33, No. 4.

- Wilkes, Rima & Neil Guppy & lily Forris (2007), "Right – Wing Parties and Anti – Foreigner Sentiment in Europe", American Sociological Review, Vol 72, October.

 

 

 

 

 

* پژوهشگر حوزه اروپا و امريكا Zeinali 1978@gmail.com

 

مولف: صادق زینالی
سه شنبه, 31 مرداد 1396 ساعت:14:25:05

نظرات

شرح کوتاه

اسلام‌هراسی غربی پدیده‌ای متکثر است که از تقاطع خصیصه‌های تهاجمی غرب اومانیستی در دوران مدرن حاصل شده است. مفاهیم کلیدی مانند؛ سکولاریسم بنیادگرای غربی، شرق‌شناسی، بیگانه‌هراسی و نژادپرستی از جمله مفاهیم مهمی است که برای تبیین سیاست اسلام‌هراسی غربی به کار می‌آید.

فایل ها

پر بازدیدترین ها

  اسلام‌هراسي غربي؛ زمينه‌هاي اجتماعي و رويكردهاي سياسي
اسلام‌هراسي غربي؛ زمينه‌هاي اجتماعي و رويكردهاي سياسي

اسلام‌هراسی غربی پدیده‌ای متکثر است که از تقاطع خصیصه‌های تهاجمی غرب اومانیستی در دوران مد ...

گزارشي درباره تشكيل ارتش متحد عربي
گزارشي درباره تشكيل ارتش متحد عربي

ا توجه به آثار و نتایج تشکیل ناتوی عربی و مداخلات احتمالی آن در خاورمیانه و شمال افريقا به ...

نشست «ابعاد،‌ پیامدها و چشم‌انداز یهودی‌سازی کشور فلسطین»
نشست «ابعاد،‌ پیامدها و چشم‌انداز یهودی‌سازی کشور فلسطین»

‌نشست خبری تحلیلی «ابعاد،‌ پیامدها و چشم‌انداز یهودی‌سازی کشور فلسطین» با حضور رییس موسسه ...

Web Analytics